تبليغاتX
حکیمانه ها
حکیمانه ها
مطالب حکمت آمیز
آخرین مطالب
تعطیلی دانشگاه آزاد اهواز
نقدفراخوان همايش نخبگان نوانديش + موضوعات پيشنهادي
پاسخ به سوالات چهارگانه
ابلاغ اعضاي شوراي نويسندگان فصلنامه
سيماي 13 ابان در سه تصوير
ويژگي هاي مولانا براي بيان در جلسه
پاسخ پيام هاي تبريك آغاز بيست هفتمين سال دانشگاه رودهن
ویژه نامه فرخنده زادروز امام رضا(ع)
توسعه و عمران
تجمع دانشجویان دانشگاه آزاد
ویژه نامه شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
سرمقاله
پرسش هاي درس 30
نامه به پيك مديران
نامه به رئيس واحد سما
پرسش هاي درس 29
نامه به دكتر نوايي
زن غربي و مسلمان
پرسش هاي درس 28
پرسش هاي درس 27
نامه به ذيحساب
بيانيه مشترك روساي دانشگاه ها و بسيج استادان استان تهران درباره آغاز سال تحصيلي 89/88
سخن آغازين / احاديث امام حسن مجتبي (ع)
مولانا و قرآن و حدیث
مولوی و حدیث
آرشیو مطالب
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
پیوندهای روزانه
پیام امیر(ع)
قصه های شهر هرت
کرامت انسان
حکیمانه ها
اندیشه را ورق بزن
ایران و جهان درآینه آمار و ارقام
آوای آینه
سخن مطهر
نقاشی های خدا
به اندیشان
حکایات حکیمانه
آیا به از این نمی توان بود؟
حکمت
وب باران
شفیعی مطهر
آرشیو پیوندهای روزانه
پیوندها
راهبر-1
کتابخانه الکترونیک
دانشگاه آزاد اسلامي واحدرودهن
كشكول مديريت(مجله الكترونيكي)
تعطیلی دانشگاه آزاد اهواز
دانشگاه آزاد اهواز تعطيل شد‌
دانشگاه آزاد اهواز كه از عصر امروز صحنه مشاجرات و درگيري‌هاي دانشجويان موسوم به طيف سبز و تشكل‌هاي ارزشي بوده است در اقدامي دور از انتظار و غير منتظره كلاس‌هاي درس اين دانشگاه تعطيل شد.
فارس: به دليل برخي از تشنج‌هاي عصر امروز ميان دانشجويان موسوم به طيف سبز و تشكل‌هاي ارزشي دانشگاه آزاد اهواز، اين دانشگاه در اقدامي دور از انتظار به صورت غير منتظره تعطيل شد.
 
دانشگاه آزاد اهواز كه از عصر امروز صحنه مشاجرات و درگيري‌هاي دانشجويان موسوم به طيف سبز و تشكل‌هاي ارزشي بوده است در اقدامي دور از انتظار و غير منتظره كلاس‌هاي درس اين دانشگاه تعطيل شد.

وجه تعجب‌آور اين موضوع آن است كه دانشجويان تشكل‌هاي سياسي اين دانشگاه در اقدامي آرام با قرائت بيانيه روز 13 آبان به تجمع خود پايان داده بودند و برخي نيز در كلاس‌هاي درس حاضر شده بودند كه با حضور برخي از اعضاي واحد اداري اين دانشگاه به اساتيد اعلام شد كه دانشگاه تعطيل است و كلاس‌هاي خود را بايد تعطيل كنند.

اين درحاليست كه معاونت آموزشي دانشگاه آزاد اهواز تعطيلي اين دانشگاه را تكذيب مي‌كند و ادعا مي‌كند كه اساتيد از حضور در كلاس‌ها خودداري كرده‌اند.

در حال حاضر دانشجويان دانشگاه آزاد اهواز در حال خروج از دانشگاه هستند و اين امر موجب شده است تا در درب خروجي اين دانشگاه تجمع 2 هزار نفري تشكيل شود كه به دليل محدوديت وسائل نقيله تجمع دانشجويان در درب خروجي موجب ترافيك شديد و بند آمدن خيابان شده است.

گفتني است اين تشنجات در دانشگاه آزاد اهواز از عصر امروز با تجمع غيرقانوني و بدون مجوز دانشجويان طيف موسوم به سبز آغاز شد كه با اين روند دانشجويان تشكل‌هاي سياسي اين دانشگاه نيز تجمع خود را آغاز كردند و پلاكادرها و تراكت‌هاي خود را نصب كردند.

گفتني است در بهترين شرايط دانشجويان طيف سبز100 نفر و در برخي شرايط نيز به 30 نفر مي‌رسيدند.
ع.ر.حکیم | 19:16 - چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
+ |
نقدفراخوان همايش نخبگان نوانديش + موضوعات پيشنهادي
ع.ر.حکیم | 16:30 - چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
+ |
پاسخ به سوالات چهارگانه
ع.ر.حکیم | 12:14 - چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
+ |
ابلاغ اعضاي شوراي نويسندگان فصلنامه
ع.ر.حکیم | 18:30 - سه شنبه دوازدهم آبان 1388
+ |
سيماي 13 ابان در سه تصوير
ع.ر.حکیم | 17:51 - سه شنبه دوازدهم آبان 1388
+ |
ويژگي هاي مولانا براي بيان در جلسه
ع.ر.حکیم | 16:57 - سه شنبه دوازدهم آبان 1388
+ |
پاسخ پيام هاي تبريك آغاز بيست هفتمين سال دانشگاه رودهن
ع.ر.حکیم | 10:41 - سه شنبه دوازدهم آبان 1388
+ |
ویژه نامه فرخنده زادروز امام رضا(ع)
  • تعداد بازديد :
  • 337
  • پنج شنبه 7/8/1388
  • تاريخ :
  •  زیارت وسیله قرب الهی 
     نقد شبهاتی در باب زیارت 
     اهمیت زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام) 
     فضایل زیارت امام رضا(علیه السلام) از قول خود امام 
     باغی از باغهای بهشت 
     توصیه‎هایی برای زیارت امام رضا(علیه‎السلام) 
     پاره تن پیامبر در مشهدالرضا(علیه‎السلام) 
     آداب زیارت حرم اهل بیت(علیهم‎السلام) 
     فضیلت دو رکعت نماز در حرم امام رضا(علیه السلام) 
     پیامک‎های جهت تبریک ولادت امام رضا(علیه السلام) 
     گوهرهایی از کلام امام رئوف 
     کرامات امام رضا(علیه السلام) بعد از شهادت 
     منظومه احساس 
     خادمان باغ بهشت(مصاحبه) 
     شادمانه(مولودی و غزلخوانی) 
     امام رضا علیه‎السلام و مانیفست اسلام(سخنرانی) 
     مسافر غریب (نماهنگ) 
     ولایت عشق(سریال زندگی امام رضا علیه‎السلام) 
     مراحل تعویض ضریح مطهر امام رضا(علیه‎السلام) 
     غبارروبی حرم عشق 
     زیارت امام رضا علیه‎السلام(صوتی) 
     آمدم ای شاه پناهم بده(صوتی) 
     صدای نقاره‎زنی حرم امام رضا(علیه‎السلام) 
     کتابخانه رضوی 
     تصاویر ویژه 
     Screensaver 

    تهیه و تنظیم مطالب : مهری هدهدی

    طراح گرافیک : فرحناز قمصری

     
    ع.ر.حکیم | 8:50 - پنجشنبه هفتم آبان 1388
    + |
    توسعه و عمران
    توسعه و عمران - سرمقاله تنش
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 11:44 - سه شنبه پنجم آبان 1388
    + |
    تجمع دانشجویان دانشگاه آزاد
    ع.ر.حکیم | 19:8 - شنبه دوم آبان 1388
    + |
    ویژه نامه شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
        امروز سالروز شهادت جانسوز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام امام ششم است. با عرض تسلیت ساعتی در عرصه اندیشه و تفکر ، مكتب رهايي بخش ايشان را به تامل بنشينيم.
    ع.ر.حکیم | 2:57 - چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
    + |
    سرمقاله
    سرمقاله فصل نامه مديريت
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 11:34 - سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
    + |
    پرسش هاي درس 30
    پرسش هاي درس ۳۰مديريت
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 6:38 - سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
    + |
    نامه به پيك مديران
       نامه به مدير مسئول مجله پيك مديران
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 17:24 - دوشنبه بیستم مهر 1388
    + |
    نامه به رئيس واحد سما
      نامه به رئيس مركز سما
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 16:58 - دوشنبه بیستم مهر 1388
    + |
    پرسش هاي درس 29
    پرسش های درس۲۹ - مجله الکترونیکی مدیریت
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 12:0 - سه شنبه چهاردهم مهر 1388
    + |
    نامه به دكتر نوايي
                                باسمه تعالی

                  برادر ارجمند جناب آقای دکتر ظفر نوایی

           معاون محترم دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی


    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 12:54 - چهارشنبه هشتم مهر 1388
    + |
    زن غربي و مسلمان
    توصیف زنان غربی و زن مسلمان از نگاه استاد آمریکایی
     

    دکتر "هنری ماکوو" استاد دانشگاه، مخترع بازی معروف «Scruples»، نویسنده و پژوهشگر در مسایل زنان و جنبش های آزادی بخش در مقاله ای با عنوان "حجاب یا بکینی؟ گناه زن آمریکایی!!" با مقایسه زنان مسلمان و زنان آمریکایی می نویسد:  

    «روی دیوار دفترم دو عکس چسبانده ام: عکس اول تصویر زنی مسلمان و با حجاب است و در کنارش، تصویر زنی آمریکایی قرار دارد که در مسابقۀ ملکۀ زیبایی شرکت کرده و چیزی جز یک بکینی بر تن ندارد. زن نخست کاملا پوشیده است و دیگری کاملا عریان!» جمله های از مقدمه این مقاله و درآمدی بود برای نمایش دو نمونۀ متفاوت در گرایش و رفتار.» 

    در زمینۀ مسایل زنان جایگزین کردن حجاب با بکینی، کنایه ای است از عریانی و فساد اخلاقی. نویسنده می گوید: «نقش زن در عمق هر فرهنگ نهفته است، جنگ خاورمیانه علاوه بر دزدی نفت مسلمانان، به دنبال گسست آنان از دین و فرهنگشان و جایگزین کردن حجاب با بکینی است»!!

    دکتر هنری ارزش های اخلاقی حجاب و پوشش زن مسلمان را می ستاید و می گوید: 
    «من کارشناس مسایل زنان مسلمان نیستم. من زیبایی زنان را دوست دارم، به همین دلیل اینجا، انگیزه ای برای دفاع از حجاب ندارم ، ولی از برخی ارزش هایی که حجاب گویای آن است دفاع می کنم.» او اضافه می کند: 
    «حجاب از نظر من به این معناست که زن خود را برای همسر و خانواده اش متمرکز کند. تنها کسانی هستند که زن مسلمان را بدون حجاب می بینند، خانوادۀ او هستند و این مساله تأکیدی بر ویژه بودن زن مسلمان است»

    اما زن آمریکایی...
    بعد از شرح تصویر نخست دیوار دفترش یعنی عکس زن مسلمان، دکتر هنری عکس دوم را تفسیر می کند و می نویسد: 
     «در نقطۀ مقابل ملکۀ زیبایی آمریکایی است. بکینی به تن کرده و شبه عریان، در برابر میلیون ها نفر در صفحات تلویزیون، عشوه گری می کند. او ملکه ای عمومی است! بدنش را در مزایده همگانی به بالاترین قیمت عرضه کرده و هر روز در مزایدۀ علنی خود فروشی می کند! » او اضافه می کند: 
     «در آمریکا معیار ارزش فرهنگی زن، جذّابیت اوست. بر اساس این معیارها، ارزش زن به سرعت کاسته می شود چون خود و اعصاب و روانش را برای خودنمایی به کار می گیرد.» 

    دکتر هنری از انحراف دختران نوجوان آمریکایی در دوران بلوغ، عریانی و روابط نامشروع آنان انتقاد می کند و می نویسد: 
    «الگوی دختران نوجوان آمریکایی، «پریتنی اسپیرز» است. او آوازه خوانی شبه عریان است. پرینتی به تو می آموزد که تنها وقتی محبوب هستی که روابط نامشروع داشته باشی! و این گونه است که وابستگی به عواطف پوچ را جایگزین روابط خانوادگی، محبت حقیقی و صبر می کنند.» 

    سپس نویسنده به توضیح پیامدهای زندگی دیوانه وار دختران جوان آمریکایی منتقل می شود و می گوید: 
     «پیش از ازدواج ده ها پسر با او مرتبط هستند. پاکی خود را که بخشی از جذابیتش است، از دست داده. تبدیل به انسانی جامد و حیله گر می شود که توان محبّت ورزیدن نخواهد داشت.» او اشاره می کند: «زن در جامعۀ آمریکا، خود را مجبور به پیروی از زندگی مردان می بیند. همین مساله باعث شد زنان آمریکایی، پرخاشگر و مضطرب باشند، شایستۀ همسر و مادر شدن نباشند. تنها به ابزاری برای کامیابی جنسی تبدیل شوند نه انسانی که عشق و مادر شدن را پیشه کرده است.» 

    دروغی به نام آزاد سازی زن!
    دکتر هنری دروغ بودن، شعار آزادی سازی زن را افشا می کند. هنری این واژه را «فریبی سنگدلانه» توصیف کرده، می گوید: 
    «آزادسازی زن، فریبی از فریب های نظم نوین جهانی است. فریبی سنگدلانه که زنان آمریکایی را اغوا نموده و تمدن غرب را ویران کرده است.» نویسنده تأکید می کند: «آزاد سازی زن تهدیدی برای مسلمانان به شمار می رود» و می گوید: «این مساله میلیون ها نفر را تباه کرده و تهدید بزرگی برای مسلمانان است.» 

    در پایان دکتر هنری می نویسد: «من از حجاب دفاع نمی کنم ، ولی تا اندازه ای طرفدار ارزش هایی هستم که حجاب گویای آن است. به شکل ویژه وقتی زن خود را وقف همسر و خانواده اش می کند، وقتی زن با وقار و تواضع رفتار می کند، باید چنین موضعی نسبت به او داشته باشم.» 
     
    منبع:سایت صدای شیعه
    ع.ر.حکیم | 12:3 - سه شنبه هفتم مهر 1388
    + |
    پرسش هاي درس 28
    پرسش های درس ۲۸- مجله الکترونیکی مدیریت
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 19:26 - دوشنبه ششم مهر 1388
    + |
    پرسش هاي درس 27
    پرسش های درس بیست و هفتم - مجله الکترونیکی مدیریت
    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 9:18 - سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
    + |
    نامه به ذيحساب
                                                   باسمه تعالي

                     برادر گرامي جناب آقاي.........

     


    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 11:39 - شنبه بیست و هشتم شهریور 1388
    + |
    بيانيه مشترك روساي دانشگاه ها و بسيج استادان استان تهران درباره آغاز سال تحصيلي 89/88
                                               باسمه تعالي

    بيانيه مشترك روساي دانشگاه ها و بسيج استادان استان تهران 

    درباره بازگشايي دانشگاه ها و آغاز سال تحصيلي 89/88

             


    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 9:5 - شنبه بیست و هشتم شهریور 1388
    + |
    سخن آغازين / احاديث امام حسن مجتبي (ع)
                                           باسمه تعالی

                                           سخن آغازین

    پیامبر اکرم(ص) :من حفظ علی امتی اربعین حدیثا یشفعون بها بعث الله یوم القیامه فقیها عالما

    هر کس از امت من چهل حدیث را حفظ کند ، به وسيله آن به شفاعت نائل مي آيد و روز قيامت فقيه و دانشمند برانگيخته مي شود .

    در دنياي نبات و عالم حيات هر نباتي و ذيحياتي راهي را مي پويد كه « باید » و در این پایش و پویش جایگاهی را می جوید که «شاید » . او مسیر تکاملی خود را نه با ضلالت ، كه با هدايت ، و نه با هدايت آگاهي ، كه با فطرت الهي مي پويد .

     « الذي خلق و فسوي . والذي قدر فهدي » ( سوره اعلي ، ۳ - ۴ )

    ...و اما انسان جلوه گاه شور هستي است و جايگاه شعور « الستی ».

     « الست بربکم قالو بلی » ( اعراف ، ۱۷۱ )

    او در آفرينش ضمير ، مختار است و در گزينش مسير ، صاحب اختيار .

     « الناس کلهم احرارا الا من اقر علی نفسه بالعبودیه »

    مردم همه آزادند ، مگر آن كس كه خود تن به بردگي دهد.

    « ولاتکن عبد غیرک و قد خلقک الله حرا » ( علی علیه السلام)

    بنده کسی مباش . همانا خداوند تو را آزاد آفریده است .

    انسان هم راه نور در برابرش گشوده است و هم چاه فجور .

    « فالهمها فجورها و تقویها . قد افلح من زکیها . و قد خاب من دسیها » ( سوره شمس ، ۱۱-۸ )

    آنگاه نافرماني و پرهيزگاري اش را به آن الهام كرد . به راستي هر كس كه آن را پاكيزه داشت ، رستگار شد . و به راستي نوميد شد، هركس كه آن را فرومايه داشت .

    گرچه براي او انحراف از آيين ، گناه دارد ، اما در گزينش دين اكراه ندارد .

    « لا اکراه فی الدین . قد تبین الرشد من الغی » ( سوره بقره ، ۲۵۷ ) 

    در كار دين اكراه روا نيست ، چرا كه راه از بي راهه به روشني آشكار شده است .

    او صاحي ديهيم « خلیفه اللهی» است و حامل امانت الهی . 

    « و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه...» ( سوره بقره ، ۲۹ )

    و چون پروردگارت به فرشتگان گفت : من گمارنده جانشيني در زمين هستم .

     « انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان..»

    ( سوره احزاب ، ۷۳ )

    ما امانت خويش را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه داشتيم ، ولي از پذيرفتن آن سر باز زدند و از آن هراسيدند و انسان آن را پذيرفت .

    همه در  «چگونه بودن » و « چگونه شدن » اجبار دارند ، اما او اختيار دارد . همه در انقياد او هستند ، اما او آزاد است . او در آفرينش دنيا اشرف مخلوقات است و در بينش ما ، هدف خلقت . مهر و ماه مسخر اويند و براي او ره مي پويند . 

    « و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره...» ( سوره نحل ، ۱۲)

    و براي شما شب و روز خورشيد و ماه را آرام كرد و ستارگان به فرمان او رام شده اند. بي گمان در اين براي خردورزان مايه عبرتي هست .

    ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند        تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري

    همه ار بهر تو سرگشته و فرمانبردار             شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري

                                                                                            (سعدي)

    او مكلف به خودسازي است و اسوه او پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (س) هستند .

    « و لقد کان فی رسول الله اسوه حسنه ...» ( سوره احزاب ،۲۱  ) 

    به راستي كه براي شما ...در وجود پيامبر سرمشق نيكويي است .

    بنابراين انسان در مسير « شدن » و پیمودن فاصله خاک تا خدا به اسوه و الگو نیاز دارد و چه الگویی بهتر از محمد(ص) برگزیده خدا و اهل بیت معصوم ایشان (ع) وجود دارد؟

    به منظور برداشتن گامی کوتاه در این مسیر سیر الی الله ، بر آن شديم تا با گلگشتي در بوستان معارف خاندان پيامبر معرفت و گلستان اهل بيت عصمت و طهارت ، سبدي از شكوفه هاي معطر و تسبيحي از دانه هاي در و گوهر فراچنگ آوريم و اين ره آورد سازنده را به عنوان ارمغاني ارزنده به پيشگاه فرهيختگان فرزانه تقديم داريم . در نخستين گام در مكتب كريم اهل بيت حضرت امام حسن مجتبي (ع) ، سفره نياز را گسترديم و لقمه هاي راز را برچيديم . اينك دفتري كه فراروي شما گشوده است حاصل اين خوشه چيني ما از خرمن معارف اين امام همام است .

      اميد كه اين گام كوچك و تلاش اندك مقبول درگاه حضرت احديت و پيشگاه فرزانگان با فضيلت قرار گيرد . نقدهاي سازنده و رهنمودهاي ارزنده شما را چشم در راهم .

     


    ادامه مطلب
    ع.ر.حکیم | 18:20 - پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388
    + |
    مولانا و قرآن و حدیث
                                   بسم الله الرحمن الرحیم

                           مولانا و قرآن و حدیث

    بشنو از نی چون حکایت می کند              از جدایی ها شکایت می کند

     « شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
    کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني
    و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران . همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار ، کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است. »

                                                  ( از وصایای مولانا - پايگاه خبري مولانا نيوز)

    چکیده

     در این مقال در آغاز رایحه روح بخش کلام وحی ـ قرآن - را در کوچه باغ های آثار مولانا استشمام می کنیم . سپس می کوشیم تا جرعه هایی از زلال حکمت و احادیث خاندان عصمت و طهارت را از شبنم نشسته بر گلبرگ های زرین کتاب مثنوی معنوی بنوشیم . در این بخش نیز نخست تاثیر شگرف کلام مولا علی (ع) در نهج البلاغه را در اشعار مولانا بازمی نگریم ، سپس پرتو سخنان و احادیث سایر پیشوایان معصوم (ع) را بر این سروده ها به بررسی می نشینیم .

     

    مولانا و قرآن  

    : سيماي روحاني پيامبر اکرم (ص) از سال‌هاي آغازين فارسي دري تا به امروز در شعر و ادب فارسي پرتوي وسيع افکنده است، به گونه‌اي که کمتر اثري – از نظم و نثر فارسي - را مي‌توان يافت که تعاليم پيامبر (ص) در آن انعکاس نيافته باشد. لذا از اين منظر و با در نظر گرفتن مفاهيم ارزشمندي که عرفان اسلامي در سايه‌ شريعت محمدي به اشعار ناب عرفايي همچون مولانا «جلال‌الدين محمد بلخي» شاعر و عارف نامدار سده هفتم هجري بخشيده است، نگارنده‌ اين سطور در اين مقاله بر آن است تا به بررسي سيماي پيامبر (ص) ، کتاب او - قرآن کریم - و آموزه های گفتاری و رفتاری ایشان و اهل بیت (ع)در مثنوي معنوي بپردازد ، مولانايي که به روايت «افلاکي» چون سرمست سماع مي‌شد، چرخ‌زنان و پاي‌کوبان صلوات مي‌فرستاد که: «اللهم صل علي محمد و آل محمد ».

      در اين ميان آثار مولاناجلا ل الدين  -هم شعر و هم نثر - به جهت نحوه و وسعت بهره گيري اش از قرآن، محل توجه ويژه بوده است. به طوري كه آثار او روشن ترين نقطه تلاقي تعاليم وحياني و انديشه ها/ تجربه هاي عرفاني محسوب شده است. 

    در باب تأثيرات كتاب و سنت بر «مثنوي » مولوي كارهاي خوب و قابل توجهي تاكنون صورت گرفته است. «قرآن و مثنوي » نوشته بهاءالدين خرمشاهي، «سرني »و «بحر در كوزه » از آثار عبدالحسين زرين كوب، و پيش از آن ها «مآخذ قصص و تمثيلات مثنوي » اثر بديع الزمان فروزانفر از نمونه هاي برجسته در اين حوز ه اند. اما بازتاب مفاهيم قرآني در ديگر اثر منظوم مولوي، يعني «غزليات شمس » معروف به ديوان كبير، موضوعي است كه محتوای کتاب "آسمان در آینه " نوشته " علیرضا مختار پور "را تشکیل می دهد .  

    ما اگر به معناي دقيق فرهنگي به مولانا رجوع داشته باشيم، مي‌بينيم كساني مانند مولانا بدون اين‌كه بيايند كلام وحي را كلمه به كلمه ترجمه كنند و آن را به زبان شعر درآورند، عميقا در پيوند با كلام وحي هستند و از آن‌جا كه قرآن در زندگي و ذهن مولانا جاري است، مي‌بينيم آموزه‌هاي كلام وحي در اشعارش جاري است. 

     « عده‌اي با كلمه‌ دروغين فرامذهب، مولانا را از قيد مذهب رها كرده‌اند و عجيب اين است كه ما مولانا را حافظ قرآن نمي‌دانيم؛ در حالي‌كه همه‌ عرفاي ما بدون استثنا حافظ قرآن بوده‌اند؛ منتها نگاهي كه عرفا به مسأله‌ دين و قرآن دارند، نگاه خاصي است. در همين «مثنوي معنوي»، مولانا نگاهش را نسبت به دين و قرآن تبيين مي‌كند و معتقد است براي به انحراف نرفتن بايد از محك انبيا (ع) و قرآن تبعيت كرد. »  (کاظم محمدیُ مولف "مولانا و ترجمه آیات قرآن" )

    «  از شيوه‌هاي قابل توجه مولوي در مثنوي، استفاده از تمثيل يا (allegoryََ) است . تمثيل هم حكم و نتيجه‌اي است كه به كمك تشبيه بيان شود. از ميان انواع برهان‌هاي منطقي، تمثيل شكلي است مشخص، محسوس و قابل درك، به همين جهت قديم‌ترين شكلي است كه در نزد ملل متداول شده و در ادب ايران زمين هم مهم‌ترين و رايج‌ترين حربه استدلال بوده و در دين، عرفان، فلسفه و اخلاق به كمك آن مي‌كوشند تا مطالب را قابل فهم و منسجم و در عين حال ثابت و مدلل سازند.

     قصه‌ها و حكايت‌هاي واقعي و پنداري، از گونه‌هاي بسيار مهم تمثيل‌اند كه تاثيري عميق در اذهان مردم دارد. آثار عرفاني ايراني هم، از جمله آثار عطار و مولوي مبتني بر همين تمثيل‌هاي روايي است. ابن سينا و غزالي در «رساله الطير» و سهروردي در «عقل سرخ» و «صفير سيمرغ» براي بيان نظریات عرفاني خود، اشكال مختلف تمثيل را به كار برده‌اند. اما استاد مسلم اين فن جلال‌الدين مولوي است كه مثنوي معنوي‌اش نمونه برجسته برهان تمثيلي عرفاني و كلامي است. 

     مولانا از هر دو شكل تشبيه و تمثيل روايي در بالاترين حد سود مي‌جويد. شيوه تفكر وي سيري آزادانه و بدون قيد و بند، يعني سير برحسب تداعي معاني از خلال يك سلسله تشبيهات و كنايات و امثال و روايات همراه با تخيل شاعرانه و صور خيال ناب است: مثنوي وي با تمثيل «ني» آغاز مي‌شود كه بيانگر روح انسان است. روحي كه از خدا يا اصل خود جدا افتاده و در قفس تن اسير شده و مي‌خواهد به موطن اصلي خود بازگردد. 

     يكي ديگر از شيوه‌هاي بيان مولوي در مثنوي ، تاويل است. تاويل در اصل لغت به معناي بازگشت به اول و سرمنشاء  و از " اول" اخذ شده است. يعني از ظاهر عبارت معناي ديگري بيرون آورند كه با اجزاي متقابل خود، در دستگاه و شبكه لفظي، جزء به جزء همخوان باشد. مولانا در مثنوي مكرر به تاويل دست مي‌زند:

     گفت پيغمبر ز سرماي بهار         تن مپوشانيد ياران زينهار

    زان كه با جان شما آن مي‌كند        كآن بهاران با درختان مي‌كند

     ليك بگريزيد از سرد خزان              كآن كند كو كرد با باغ رزان...

     راويان اين را به ظاهر برده‌اند         هم بر آن صورت قناعت كرده‌اند

     بي‌خبر بودند از جان آن گروه         كوه را ديده نديده كان به كوه

     آن خزان نزد خدا نفس و هواست      عقل و جان عين بهارست و بقاست

     پس به تاويل اين بود كه انفاس پاك        چون بهارست و حيات برگ و تاك

     از حديث اوليا نرم و درشت             تن مپوشان زان كه دينت راست پشت

                                                                         (دکتر فریده کریمی)

    ***********

    غور و تأمل‌ در«مثنوی‌ معنوی‌» نشانگر آن‌ است‌ که‌ سراینده‌ آن‌ برای‌ قرآن‌ کریم‌ که‌ ازآن‌ به‌ کتاب‌ ذکر و نبی‌ یاد می‌کند، احترام‌ و اهمیت‌ فوق‌ العاده‌ای‌ قائل‌ بوده‌ است‌ .

    عمق‌ و گستردگی‌ تفکر و اندیشه‌ «مولانا» از تسلط‌ وی‌ بر علوم‌ قرآنی‌ نشأت‌ می‌گیرد.یادکرد مفاهیم‌ قرآنی‌ در «مثنوی‌» نشان‌ می‌دهد که‌ «مولانا» موجبات‌ رستگاری‌ نجات‌ انسان‌ را تنها در قلمرو وحی‌ جستجو می‌کند. وی‌ به‌ گونه‌ای‌ از این‌ کتاب‌ عظیم‌ الهی‌ و واژگان‌ و عبارات‌ مربوط‌ به‌ آن‌ سخن‌ می‌گوید که‌ کاملاً عشق‌ و علاقه‌ شدید او را به‌ مکتب‌ انسان‌ ساز قرآن‌ آشکار می‌سازد. تنها ذکر لغات‌ و عبارات‌ قرآنی‌ مطمح‌ نظر او نیست‌ که‌ معانی‌ و مضامین‌ آن‌ به‌ انحای مختلف‌ و با تنوع‌ بسیار که‌ حاکی‌ از توجه‌ و استغراق‌ بسیار گوینده‌ به‌ قرآن‌ است‌، در مثنوی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.

    اشتغال‌ به‌ وعظ‌ در خاندان‌ «مولانا» دارای‌ سابقه‌ بوده‌ است‌ و همین‌ امر موجب‌ شده‌ وی‌ نیز تحت‌ تأثیر آموزش‌های‌ دینی‌ قرارگیرد. پدرش‌ بهاءولد داعیه‌ سلطان‌العلمایی‌ داشته ،‌ در عین‌ این‌ که‌ حرفه‌ وعظ‌ و تذکیر را نیز پیشه‌ خود ساخته‌ بوده‌ است‌، پدرش‌ حسین‌ بن‌ احمد خطیبی‌ بلخی‌ - چنانچه‌ از نسبت‌ وی‌ آشکار است‌ - اهل‌ خطابه‌ و وعظ‌ و از علمای‌ سرزمین‌ خراسان‌ و پدرش‌ احمد خطیبی‌ هم‌ از اکابر فقهای‌ قرن‌ 5 بوده‌ است‌ .

     (زندگی‌ مولانا جلال‌الدین‌ محمد مشهور به‌ مولوی‌، ص‌ 6 و نیز سرنی‌ ،ص‌ 70)

    سابقه‌ تدین‌ و منبرگویی‌ را در خاندان‌ مولانا و تأثیر آن‌ را بر وی‌ نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌. در حقیقت‌ او رنگ‌ ونقشی‌ از واعظی‌ منبری‌ را در مثنوی‌ نمایش‌ می‌دهد. این‌ نکته‌ نیز قابل‌ توجه‌ است‌ که‌ صوفیه‌ می‌کوشیده‌اند تعالیم‌ خویش‌ را به‌ گونه‌ای‌ با مطالب‌ قرآنی‌ پیوند دهند . 

    مولانا  در حدود 25 سالگی‌ در فقاهت‌ به‌ مرتبه‌ اجتهاد و اهلیت‌ فتوی‌ رسید. بدین‌ سبب‌ نام‌ و ترجمه‌های‌ او را در کتب‌ طبقات‌ حنفیه‌ جزو فقها و مفتیان‌ ضبط‌ کرده‌اند(  مولوی‌ نامه‌، ص‌ 21، ج‌۱).

    بدیهی‌ است‌ که‌ هر کس‌ به‌ این‌ درجه‌ نایل‌ شود، به‌ مباحث‌ قرآنی‌ و فقهی‌ مذهب‌ باید احاطه‌ داشته‌ باشد و گستردگی‌ و تنوع‌ موضوعات‌ «مثنوی‌» بیان‌ کننده‌ اشتغال‌‌ سراینده‌ آن‌ به‌ امر شریعت‌ بوده‌ است‌.

    این‌ نکته‌ قابل‌ ذکر است‌ که‌ اندیشه‌های‌ بشر از تأثیر و تأثر بر یکدیگر برکنار نیست . در غیر این‌ صورت‌ پیشرفت‌ و تحولی‌ صورت‌ نمی‌ گیرد‌. «مولانا» نیز از تأثیر اندیشه‌ها و دانش‌های‌ بشر که‌ در طول‌ قرون‌ جمع‌آوری‌ شده‌ دورنبوده‌ است ،‌ اما «مثنوی‌» او بیش‌ از آن‌ که‌ تحت‌ تأثیر هر نوع‌ اندیشه‌ و طرز نگرشی‌ قرار داشته‌ باشد، متأثر از قرآن‌ است‌ و در این‌ امر، سابقه‌ تدین‌ و منبرگویی‌ خاندان‌ وی‌ و این که‌ او چون‌ سایر صوفیه‌ تعالیم‌ خویش‌ را با مطالب‌ قرآنی‌ مربوط‌ می‌کرده‌ ، نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌ . علاوه‌ بر این ها ذکر مضامین‌ و مفاهیم‌ قرآنی‌ سبب‌ توجه‌ و روی‌ آوردن‌ عموم‌ مردم‌ به‌ پای‌ منابر وعظ‌ می‌شده‌ است‌.

    «مولانا» از دیدگاه‌ صوفیانه‌ به‌ قرآن‌ می‌نگرد و از آنجا که‌ هر عارفی‌ به‌ درجه‌ای‌ متفاوت‌ از حال‌ و مقام‌ نسبت به سایرین‌ می‌رسد - و این‌ امر ناشی‌ از تفاوت‌ میزان‌ کشف‌ و شهود و تجربه‌ روحانی‌ شخصی‌ است‌ - بنابراین‌ نوع‌ نگرش‌ او به‌ قرآن‌ و تأویل‌ آن‌ دارای‌ مرتبه‌ ویژه‌ و خاص‌ خود اوست‌ ، که‌ چه‌ بسا با تأویلات‌ سایر صوفیه‌ اختلاف‌ داشته‌ باشد. به‌ نظر می‌آید وی‌ می‌کوشیده‌ گفتارهای‌ صوفیه‌ و معتقدات‌ آنان‌ را با قرآن‌ و معانی‌ و مفاهیم‌ آن‌ مطابقت‌ دهد . به‌ دیگر سخن، مثنوی‌ وی‌ نوعی‌ تفسیر یا به‌ بیان‌ دیگر تأویل‌ صوفیانه‌ است‌ و به‌ سبب‌ آن که‌ شاعر عارف‌، جامع‌ علوم‌ دینی‌ و عرفانی‌ بوده ، در این‌ مسیر از توجه‌ به‌ قرآن‌ و واژگان‌ و مفاهیم‌ و داستان ها و حکایات‌ قرآنی‌ جهت‌ پیوند دادن‌ با تعالیم‌ عرفانی‌ سود جسته‌ است‌. مثنوی‌ نوعی‌ تأویل‌ صوفیانه‌ است ،‌ اما به‌ عقیده‌ گوینده‌ آن‌ تأویلات‌ و تعبیرات‌ او از نوع‌ تعبیر به‌ رأی‌ نیست‌ که‌ مطابق‌ حدیث‌ نبوی‌ نهی‌ شده‌ است‌: 

    من‌ فسرالقرآن‌ برأیه‌ فلیتبوء مقعده‌ من‌النار.

    تأویل‌ به‌ معنی‌ توجیه‌ کردن‌ و برگرداندن‌ کلام‌ است‌ به‌ آن‌ چه‌ اصل‌ و باطن‌ مقصود گوینده‌ باشد برحسب‌ فهم‌ و درک‌ و عقیده‌ کسی‌ که‌ تأویل‌ می‌کند.

    تأویل‌ در اصطلاح‌، گردانیدن‌ کلام‌ است‌ از ظاهر به‌ سوی‌ جهتی‌ که‌ احتمال‌ داشته‌ باشد.

    از منظر صوفیه‌، تفسیر و معنی‌ باطنی‌،مقام‌ و جایگاهی‌ و معنی‌ ظاهری‌ مقام‌ و جایگاهی‌ دیگر دارد، تفاسیر آنان‌ جنبه‌ کشف‌ و شهودی‌ دارد و به‌ عقیده‌ مولوی‌ قرآن‌ هفت‌ توست‌، پس‌ هر کس‌ به‌ فراخور حال‌ خویش‌ و درجه‌ و میزان‌ ادراک‌ و دریافت‌ خویشتن‌ از قرآن‌ بهره‌ای‌ می‌گیرد و بدیهی‌ است‌ که‌ وی‌ دراین‌ اعتقاد خویش‌ به‌ این‌ حدیث‌ نظر داشته‌ است‌:

    «ان‌ للقرآن‌ ظاهراً و باطناً و لبطنه‌ بطنا الی‌ سبعه‌ ابطن‌» (احادیث‌ مثنوی‌، ص‌ 83)

    در «تفسیر این‌ خبر مصطفی‌ علیه‌ السلام‌ که‌ للقرآن‌ ظاهرٌ و باطنٌ و لبطنه‌ بطنٌ الی‌ سبعه‌ ابطنٍ» می‌گوید:

    زیر ظاهر باطنی‌ بس‌ قاهری‌ است‌

     حرف‌ قرآن‌ را بدان‌ که‌ ظاهری‌ است‌

    که‌ در او گردد خردها جمله‌ گم‌ 

    زیر آن‌ باطن‌ یکی‌ بطن‌ سوم‌

    جز خدای‌ بی‌ نظیر بی‌ ندید

    بطن‌ چهارم‌ از نبی‌ خود کس‌ ندید

    به‌ دنبال‌ همین‌ بیت‌ به‌ افرادی‌ می‌پردازد که‌ تنها به‌ ظاهر قرآن‌ تمسک‌ می‌جویند و به‌ عقیده‌ او تنها ابلیس‌ و ابلیس‌صفتان‌ به‌ ظاهر توجه‌ دارند، چنان که‌ ابلیس‌ نیز از وجود آدم‌ فقط‌ به‌ ظاهر او که‌ از مشتی‌ خاک‌ ساخته‌ شده‌ بود، پرداخت‌ و به‌ حقیقت‌ وباطن‌ او پی‌ نبرد و درنیافت‌ که‌ وجوداوکتاب‌ حق‌ است‌.

    آاگر تنها به‌ ظاهر قرآن‌ توجه‌ شود ، نتیجه‌ جز تباهی‌ و گمراهی‌ نخواهد بود ، چون‌ در مقام‌ مثل‌،ظاهر قرآن‌ نظیر حکایت‌ آدم‌ است‌ . در ظاهر حرف‌ و لفظ‌ است‌، ولی‌ در باطن‌ روح‌ و سر و حقیقت‌ و کلام‌ و قول‌ حق‌ است‌ که‌ از نقش‌ حروف‌ و الفاظ‌ ادراک‌ نمی‌شود:

    دیو آدم‌ را نبیند جز که‌ طین‌                       تو زقرآن‌ ای‌ پسر ظاهر مبین‌

    که‌ نقوشش‌ ظاهر و جانش‌ خفی‌ است‌       تو زقرآن‌ ای‌ پسر ظاهر مبین‌

    شاید به‌ همین‌ سبب‌ باشد که‌ آن کس‌ که‌ به‌ سر و معنی‌ قرآن‌ راه‌ یافته‌، بدان‌ متحقق‌ و متخلق‌ می‌شود و نیازی‌ نمی‌بیند که‌ الفاظ‌ آن‌ را حفظ‌ کند:

              تو زقرآن‌ ای‌ پسر ظاهر مبین‌                 گرچه‌ شوقی‌ بود جانشان‌ را بسی‌

           زان‌ که‌ چون‌ مغزش‌ در آگند و رسید            پوست ها شد بس‌ رقیق‌ و واکفید  

     کسی‌ که‌ تنها به‌ ظاهر و الفاظ‌ می‌پردازد ، اگر به‌ معنی‌ و بطن‌ قرآن‌ بی‌توجه‌ باشد و سر و حقیقت‌ آن‌ را درنیابد، فایده‌ای‌ نخواهد برد و طرفی‌ نخواهد بست‌:

                چون‌ که‌ در قرآن‌ حق‌ بگریختی‌                            با روان‌ انبیا آمیختی‌

                  هست‌ قرآن‌ حال های‌ انبیا                              ماهیان‌ بحر پاک‌ کبریا

                      وربخوانی‌ ونه‌ای‌ قرآن‌ پذیر                         انبیا و اولیاء را دیده‌ گیر

                       ورپذیرایی‌ چو بر خوانی‌ قصص‌                  مرغ‌ جانت‌ تنگ‌ آید در قفس‌

    پذیرش‌ و ادراک‌ روح‌ و سر قرآن‌ چنان‌ تأثیری‌ در نهاد آدمی‌ می‌نهد که‌ مرغ‌ روح‌ او در قفس‌ تنگ‌ اقلیم‌ ماده‌ بی تاب‌ شده‌ ، اشتیاق‌ گریز از آن‌ به‌ اقلیم‌ نامحدود ماورای‌ جسم‌ و ماده‌ به‌ او دست‌ می‌دهد.

    اصولا توجه‌ به‌ بطن‌ قرآن‌ و معانی‌ و اسرار آن‌ در نظر «مولانا» بسیار ارزشمندتر و مهم‌تر از حفظ‌ کردن‌ آن‌ است .‌ اگر چه‌ اصحاب‌ پیامبر برای‌ حافظان‌ قرآن‌ ارج‌ و ارزش‌ بسیاری‌ قایل‌ می‌شدند و در حق‌ آنان‌ جل‌ فینا می‌گفتند ، بسیاری‌ از آنان‌ به‌ جای‌ بسنده‌ کردن‌ به‌ حفظ‌ ظاهری‌ آن‌، خود را در معانی‌ آن‌ مستغرق‌ می‌کنند. به‌ عقیده‌ «مولانا» گروه‌ اول‌ به‌ کورانی‌ می‌مانستند که‌ در حکم‌ صندوق‌ قرآن‌ باشند:

            کور خود صندوق‌ قرآن‌ می‌ نمود                      جل‌ فینا از صحابه‌ می‌شنود

            جمع‌ صورت‌ با چنین‌ معنی‌ ژرف‌             نیست‌ ممکن‌ جز زسلطانی‌ شگرف‌

          اندر استغنا مراعات‌ نیاز                               جمع‌ ضدین‌ است‌ چون‌ گرد و دراز

             گفت‌ کوران‌ خود صنادیقند پر                    از حروف‌ مصحف‌ و ذکر و نذر

        بازصندوقی‌ پر از قرآن‌ به‌ است‌                   زان‌ که‌ صندوقی‌ بود خالی‌ بد است‌

    در عين حال صندوق‌ پر از قرآن‌ بهتر از صندوق‌ خالی‌ است‌ . به‌ عبارت‌ دیگر، حفظ‌ ظاهری‌ قرآن‌ حد اقل بهتر از بی‌ توجهی‌ به‌ آن‌ است‌.

    کسانی‌ نیز که‌ بدون‌ اندیشه‌ و تأمل‌، به‌ خواندن‌ قرآن‌ بپردازند، قرآن‌ در جان‌ آنان‌ تأثیری‌ نمی‌نهد و به‌ حقایق‌ آن‌ پی‌ نمی‌برند و از آن‌ در جهت‌ تکمیل‌ نفس‌ و جان‌ خویش‌ کمک‌ نمی‌گیرند.چنین‌ کسانی‌ ممکن‌ است‌ چون‌ قریش‌ قرآن‌ را اساطیر الاولین‌ بخوانند.

    نیست‌ تعمیقی‌ و تحقیقی‌ بلند

    که‌ اساطیر است‌ و افسانه‌ نژند

    افرادي کوته‌ بین‌ که‌ از فرط‌ کم‌ فهمی‌ به‌ مثنوی‌ طعنه‌ می‌زنند، با وصف‌ این که‌ مثنوی‌ نوعی‌ تفسیر عرفانی‌ از قرآن‌ است ،‌ آن را وسیله‌ و دستاویزی‌ برای‌ طعنه‌ زدن‌ به‌ قرآن‌ قرار می‌دهند.«مولانا‌ »به‌ پیروی‌ از «سنایی‌» اینان‌ را به‌ کورانی‌ مانند می‌کند که‌ چشمان‌ بی‌فروغ‌ و کور آنان‌ آفتاب‌ را نمی‌بیند.

    «سنایی‌» در دیوان‌ خویش‌ می‌گوید:

    عجب‌ نبود گر از قرآن‌ نصیبت‌ نیست‌ جز نقشی‌

    که‌ از خورشید جز گرمی‌ نبید چشم‌ نابینا    (دیوان‌ سنایی‌، ص‌ 4، ب‌ 3)

    «مولانا» می‌گوید:

    این‌ عجب‌ نبود زاصحاب‌ ضلال‌

    که‌ زقرآن‌ گر نبیند غیر قال‌

    غیر گرمی‌ می‌نیابد چشم‌ کور

    که‌ از شعاع‌ آفتاب‌ پر زنور

    قرآن‌ در نظر سراینده‌ «مثنوی‌» به‌ رسنی‌ مانند است‌ که‌ خلق‌ باید به‌ آن‌ چنگ‌ زنند تا نجات‌ یابند.

     خداوند می‌فرماید: واعتصموا بحبل‌ الله‌ جمیعا. (آل‌ عمران‌ / 103)

      مولانا در این‌ باره‌ تمثیلی‌ ذکر می‌ گند:

     کسی‌ که‌ در چاه‌ است‌ از ریسمان‌ کمک‌ می‌گیرد و چون‌ قصد بالا رفتن‌ و بیرون‌ آمدن‌ از چاه‌ دارد . ریسمان‌ از چاهش‌ بیرون‌ می‌آورد ، ولی‌ آن که‌ میل‌ بیرون‌ رفتن‌ از چاه‌ نداشته‌ باشد، به‌ ریسمان‌ چنگ‌ می‌زند، تا به‌ قعر چاه‌ فرو رود:

    زان‌ رسن‌ قومی‌ درون‌ چه‌ شدند

    زان‌ که‌ از قرآن‌ بی‌گمره‌ شدند

    مر رسن‌ را نیست‌ جرمی‌ ای‌ عنود

    چون‌ تو را سودای‌ سربالا نبود

    آنان‌ که‌ اهل‌ هواجس‌ و هواهای‌ نفسانی‌ هستند و حقایق‌ را انکار می‌کنند، به‌ ضلالت‌ افتاده‌اند ، ولی‌ آنان‌ که‌ حقیقت‌ قرآن‌ را دریابند و به‌ آن‌ بیاویزند، از گمراهی‌ و گم‌ بودگی‌ رهایی‌ می‌یابند و از چاه‌ ضلالت‌ بیرون‌ آمده‌ صعود و پرواز را به‌ عالم‌ معنی‌ می‌یابند.

    «مولانا» قرآن‌ را به‌ عصای‌ «موسی‌» تشبیه‌ می‌کند، همچنان‌ که‌ عصای‌ موسی‌ به‌ هنگام‌ خفتن‌ وی‌، او را از سوء قصد دشمنان‌ حفظ‌ می‌کرد، کلام‌ حق‌ نیز از سوء قصد کافران‌ نسبت‌ به‌ شریعت‌ در امان‌ است‌:

                ای‌ رسول‌ ما تو جادو نیستی‌              صادقی‌ هم‌ خرقة‌ موسیستی‌

                   هست‌ قرآن‌ مر تو را همچون‌ عصا           کفرها را درکشد چون‌ اژدها

              تو اگر در زیر خاکی‌ خفته‌ای‌                چون‌ عصایش‌ دان‌ تو آنچه‌ گفته‌ای‌

    قرآن‌ کتابی‌ نیست‌ که‌ دچار تحریف‌ و تبدیل‌ و نابودی‌ شود، چنان‌ که‌ سایر کتب‌ دست‌ خوش‌ آن‌ شدند ، زیرا خداوند در قرآن‌ به‌ رسول‌ خویش‌ مژده‌ داد:

    انا نحن‌ نزلنا الذکر و انا له‌ لحافظون‌ (حجر، ۹)

    بنابراین‌ در قرآن‌ هیچ‌ کم‌ و زیادی‌ ایجاد نخواهد شد و تا قیامت‌ باقی‌ خواهد ماند، حتی‌ پس‌ از وفات‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) تحت‌ حفظ‌ الهی‌ خواهد بود. «مولانا» در «تشبیه‌ کردن‌ قرآن‌ مجید را به‌ عصای‌ موسی‌ و...» می‌گوید:

           مصطفی‌ را وعده‌ کرد الطاف‌ حق‌                  گر بمیری‌ تو نمیرد این‌ سبق‌

           طاعنان‌ را از حدیثت‌ دافعم‌                     بیش‌ و کم‌ کن‌ را زقرآن‌ مانعم‌

          کس‌ نتاند بیش‌ و کم‌کردن‌ در او                       تو به‌ از من‌ حافظی‌ دیگر مجو

    یکی‌ از مسائلی‌ که‌ مورد بحث‌ میان‌ فرق‌ مختلف‌ اسلامی‌ بوده‌ بحث‌ قدمت‌ و حدوث‌ قرآن‌ است‌ . عده‌ای‌ قرآن‌ را کلام‌ حق‌ و قدیم‌ دانسته‌ و عده‌ای‌ کلام‌ بشر و حادث‌ دانسته‌اند. از دیدگاه‌ «مولانا» قرآن‌ دارای‌ دو جنبه‌ است‌: هم‌ قدیم‌ و هم‌ حادث‌. به‌ بیان‌ دیگر وی‌ مساله‌ حدوث‌ و قدم‌ قرآن‌ را که‌ یکی‌ از مسائل‌ مذهبی‌ مورد اختلاف‌ فرق‌ اسلامی‌ است‌ ، به‌ صورت‌ بینابین‌ حل‌ کرده‌ است‌. وی‌ کلام‌ حق‌ را آنجا که‌ به‌ حق‌ تعالی‌ مربوط‌ می‌شود ، قائم‌ به‌ ذات‌ حق‌ می‌داند که‌ قدیم‌ است‌ و آنجا که‌ به‌ خلق‌ مربوط‌ می‌شود، به‌ مخلوق‌ حادث‌ منسوب‌ می‌کند:

                        تا قیامت‌ می‌زند قرآن‌ ندا          ای‌ گروه‌ جهل‌ را گشته‌ فدا ‌

                        که‌ مرا افسانه‌ می‌پنداشتید        تخم‌ طعن‌ و کافری‌ می‌کاشتید

                     خود بدیدید آن که‌ طعنه‌ می‌زدیت‌؟         که‌ شما فانی‌ و افسانه‌ بدیت‌

                     تا رهانم‌ عاشقان‌ را از ممات‌              قوت‌ جان‌ جان‌ و یا قوت‌ زکات‌

                      نور خورشیدم‌ فتاده‌ بر شما           لیک‌ از خورشید ناگشته‌ جدا

                       نک‌ منم‌ ینبوع‌ آن‌ آب‌ حیات‌               من‌ کلام‌ حقم‌ و قایم‌ به‌ ذات‌

    مانند نور خورشید که‌ از یک‌ سو به‌ منبع‌ و مبدأ نور و از طرف‌ دیگر به‌ موجودات‌ مستنیر مربوط‌ می‌شود.

                                                                (فاطمه حیدری،گلستان قرآن،ش۱۰۲)

     

    ع.ر.حکیم | 21:41 - چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
    + |
    مولوی و حدیث
    مولوی و حدیث

    و ان من الشعر لحکمه

    همانا برخی اشعار، از زلال حقیقت و حکمت است

    الف - مولانا و نهج البلاغه

    ۱ - آفرینش انسان

    « ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبخها تربه سنها بالماء حتی خلصت ولاطها بالبله حتی لزبت...ثم نفخ فیها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان یجیلها » (خطبه ۱ /۲۶)

    سپس خداوند از قسمت های سخت و نرم زمین ، مقداری خاک آماده ، شیرین و شوره زار، جمع آوری کرد ، آب بر آن افزود ، تا گلی خالص شد ، یا رطوبت به هم آمیخت تا چسبنده شد،... سپس از روح خود در او دمید . پس انسانی شد دارای ذهن و اندیشه.

    مولوی:  خواست تا بیند جمال خویشتن         بست نقشی بر جمال خویشتن

                 کرد آدم را تجلی گاه خود               دید روی چون مجال خویشتن

                                                                          (فرهنگ تلمیحات ، ص۶۷)

    ۲ - ویژگی های حواس

    « والاذواق و المشام و الالوان و الاجناس » ( خطبه ۱/۲۷)

    آنگاه خدا در انسان ، ذائقه ای که مزه ها را بچشد و شامه ای که بوها را درک کند و رنگ ها و اجناس مختلف را بشناسد، قرار داد .

    مولانا : پنج حس با یکدگر پیوسته اند           زان که این هر پنج ز اصلی رسته اند

                قوت یک ، قوت باقی شود               مابقی را هر یکی ساقی شود 

                                                                       (مثنوی ، د۲ ، ص ۱۲۸)

    ۳ - دشمنی شیطان با انسان

    « ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيها عيشته ، و آمن فيها محلته ، و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدارالمقام و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشكه ، والعزيمه بوهنه ، واستبدل بالجذل و جلا ، و بالاغترار ندما.......»

    سپس آدم را در بهشت جای داد....و از شیطان و دشمنی او ترساند . سرانجام شیطان او را فریفت . چون بر او حسد ورزید و از جایگاه او در بهشت ناراحت بود . (خطبه ۱/۳۱ و ۳۲- نهج البلاغه فيض)

    مولانا :

     مادر و بابای ما را آن حسود           تاج و پیرایه به چالاکی ربود

                                                       (مثنوی ، د۳ ، ص ۱۸۲)

    ۴ - فطرت خداجویی

    « و واتر الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته » (خطبه ۱ / ۳۶)

    و پی در پی رسولان را به سوی آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه کنند . 

    مولانا اين نكته اصيل اسلامي را ، كه مي توان آن را شالوده توحيد و فلسفه ارسال رسل دانست ، به صراحت بيان مي كند:

               ای در میان جانم و جان از تو بی خبر        

             از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر

             چون پی برد به تو دل و جانم که جمله تو

             در جان و در دلی ، دل و جان از تو بی خبر

               نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب

              نام تو در زبان و زبان از تو بی خبر

              جویندگان گوهر دریای کنه تو

              در وادی یقین و گمان از تو بی خبر

             شرح و بیان تو چه کنم زان که تا ابد

             شرح از تو عاجز است گمان از تو بی خبر

            چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل

            از تو خبر دهنده چنان از تو بی خبر

                 ********************

    ملت عشق از همه دین ها جداست        عاشقان را مذهب و ملت جداست

    لعل را گر مهر نبود باک نیست                عشق در دریای غم غمناک نیست

                                                         ( مثنوی ، د۲ ، ص۹۹)

    ۵ - معنویت سفر حج

    « و وقفوا مواقف انبیائه و تشبهوا بملائکه المطیفین بعرشه » (خطبه ۱ / ۵۲)

    حجاج بیت الله در جایگاه پیامبران قرار می گیرند و به فرشتگانی که اطراف عرش الهی طواف می کنند شباهت دارند.

    مولانا با نقدي بر پندار عوام درباره حج ، معنويت گرايي و ژرف نگري را به صورت گرايان قشري نگر متذكر مي شود و نقادانه مي سرايد كه : 

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید          معشوق همین جاست بیایید بیایید

    معشوق تو همسایه دیوار به دیوار          در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

    گر صورت بی صورت معشوق ببینید        هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

    ده بار از آن راه بدان خانه برفتید            یک بار از این خانه بر این بام برآیید

    آن خانه لطفی است نشان هاش بگفتید     از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

    با این همه آن رنج شما گنج شما باد       افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

                                                          ( کلیات شمس تبریزی ، ص ۲۷۴)

    ۶ - عاقبت فاسدان

    « زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوالثبور » (خطبه ۲ / ۱۲)

    بذر گناه کاشتند و با آب غرور و فریب آن را ابیاری کردند و محصول آن را که جز بدبختی و نابودی نبود ، درویدند ./

    مولانا : آتشش پنهان و ذوقش آشکار         دود او ظاهر شود پایان کار

             *****************

    گفته اینک ما بشر ایشان بشر         ما و ایشان بسته خوابیم و خور

    جمله عالم زین سبب گمراه شد       کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

    اشقیا را دیده بینا نبود                   نیک و بد در دیده شان یکسان نبود

    همسری با انبیا بر داشتند              اولیا را همچو خود پنداشتند

                                                   ( مثنوی ، ج۱ ،ص۸) 

    ۷ - شکوه از غصب خلافت

    « اما والله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرخا» (خطبه ۳/۱)

    هان ! به خدا سوگند ! او جامه خلافت را درپوشید در حالی که خوب می دانست جایگاه من در حکومت اسلامی به سان محور نسبت به سنگ آسیاب است .

    مولانا :

    زان به ظاهر کوشد اندر جاه و حکم          تا امیران را نماید راه و حکم

    تا بیاراید به هر تن جامه ای                    تا نویسد او به هر کس نامه ای 

    تا امیری را دهد جان دگر                          تا دهد نخل خلافت را ثمر

                                                                 (مثنوی ، د۱ ، ص۷۶)

    ۸- صبر شکیبایی علی (ع)

    « فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجا » ( خطبه ۳/۳)

    پس صبر و شکیبایی پیشه کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی داشتم.

    مولانا :

    صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت        میوه شیرین دهد پر منفعت

    هست مر هر صبر را آخر ظفر      هست روزی بعد هر تلخی شکر

         ******************

    که نیم کوهم ز صبر و حلم و داد         کوه را کی در رباید تندباد

    ۹ - عثمان و غارت بیت المال

    « و قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربیع » ( خطبه ۳/۱۱)

    با ظهور عثمان در صحنه سیاست ، اقربا و بستگانش به میدان تاختند و از بیت المال مسلمین همچون شتر گرسنه در چراگاه بهاری خوردند و بر باد دادند .

    مولانا اين مساله را نه چندان بالصراحه ، بلكه در با اشاره اي نرم بيان مي كند. وي گردآمدن مردم را پس از قتل عثمان به دور علي(ع) و احساس تكليف توسط آن حضرت را چنين ترسيم مي كند  : 

    شیر مردان اند در عالم مدد          آن زمان کافغان مظلومان رسد

    بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند       آن طرف چون رحمت حق می دوند

                                                        ( مثنوی ، د۲ ، ص ۱۰۸)

    ۱۰ - جایگاه بلند ولایت

    « بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم ذروه العلیاء و بنا افجرتم عن السرار » ۰ خطبه ۴/۱)

    به وسیله ما از تاریکی های جهالت نجات یافتید و به کمک ما به اوج ترقی رسیدید و صبح سعادت شما در پرتو ما درخشیدن گرفت .

    تبلوراين نكته را مي توان در ابيات ذيل مولانا مشاهده كرد:

    رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما

    چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما

    صحت تو صحت جان و جهان است ای قمر

    صحت جسم تو بادا ای قمر سیمای ما...

    رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت

    تا بود آن رنج همچون عقل جان آرای ما

                          ( دیوان شمس تبریزی ، ص۱۰۱)

    ۱۱ - شناخت

    « و بصرنیکم صدق النیه » (خطبه ۴/۳)

    به صفای باطن، درون شما را می خواندم.

    مولانا نگرش باطني را وسيله بينش حقيقي مي داندو بدون بينايي چشم دل ، حق بيني را ممكن نمي شمارد :

    آینه دل چون شود صافی و پاک         نقش ها بینی برون از آب و خاک

    هم ببینی نقش هم نقاش را            فرش دولت را و هم فراش را 

                                                 (مثنوی ، د۲ ، ص۸۰)

    ۱۲ - شوق شهادت

    « والله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه» (خطبه ۵/۳)

    سوگند به خدا ، پسر ابی طالب در اشتیاق به مرگ در راه خدا از کودک نسبت به پستان مادرش علاقه مند تر است .

    مولانا وابستگي شديد نوزاد را به پستان مادر به چسبندگي سخت ميوه هاي خام به شاخه تشبيه مي كند. انسان - چون ميوه  - وقتي پخته و رسيده شد ، براي چيده شدن از درخت زندگي آماده مي شود :

    این جهان همچون درخت است ای کرام

    ما بر او چون میوه های نیم خام

    سخت گیرد خام ها مر شاخ را

    زان که در خامی نشاید کاخ را

    چون بپخت و گشت شیرین لب گزان

    سست گیرد شاخه ها را بعد از آن

    چون از آن اقبال شیرین شد دهان

    سرد شد بر آدمی ملک جهان

                                        ( مثنوی ، د۳ ، ص۱۵۷)

    ۱۳ - علی(ع) و اسرار نهانی

    « بل اندمجت علی مکنون علم لوبحت به لاضطربتم » (خطبه ۵/۳)

    من از علوم و حوادثی آگاهم که اگر برای شما بازگویم مضطرب و سرگردان می شوید .

    مولانا:

    با لب دمساز خود گر جفتمی         همچو نی من گفتنی ها گفتمی (مثنوی ، د۱ ، ص۱)

    *****************

    بر لبش قفل است و در دل رازها           لب خموش و دل پر از آوازها

    عارفان که جام حق نوشیده اند           رازها دانسته و پوشیده اند

    هر که را اسرار حق آموختند               مهر کردند و دهانش دوختند 

                                                     ( مثنوی ،د ۵ ، ص۳۱۶)

    ۱۴ - گناه بدعت گذار

    « ان ابغض الخلایق مشغوف بکلام بدعه » (خطبه ۱۷/۲)

    دشمن ترین انسان نزد خدا ، بدعت گذار دل بسته به سخنان باطل است .

    مولانا :

    هر که او بنهاد ناخوش سنتی            سوی او نفرین رود هر ساعتی

                                                       (امثال و حکم ، ج۱ ، ص۱۶)

    ۱۵ - عظمت قرآن

    « ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق...و لا تکشف الظلمات الا به » ( خطبه ۱۸/۷)

    همانا قرآن ظاهرش زیباست و باطن او پرمایه و عمیق است... وتاریکی های جهالت جز با قرآن برطرف نمی شود .

    مولانا :

    حرف قرآن را بدان که ظاهری است          زیر ظاهی باطنی پس قاهری است

    زیر آن باطن یکی بطن سوم                    که درو گردد خرد ها جمله گم

    بطن چارم از نبی خود کس ندید             جز خدای بی نظیر بی ندید

    همچنین تا هفت بطن ای بوالکرم           می شمر تو زین حدیث معتصم 

                                               ( فرهنگ معین ، ج۴ ، ص ۵۱۴۹)

    ۱۶ - ارزش عمل صالح

    « و ان المال و البنین حرث الدنیا و العمل الصالح حرث الاخره » ( خطبه ۲۳/۵)

    بدون تردید مال و پسران ، اندوخته سرمایه زندگی دنیوی اند ، لکن عمل صالح سرمایه اخروی است .

    مولانا ، مال و فرزندان را ابزار - نردبان - رسيدن به اهداف دنيايي مي نامد ، ولي آخرت نگري و عمل صالح را وسيله نيل به مدارج اخروي مي داند :

    حس دنیا نردبان این جهان            حس عقبا نردبان آسمان

    صحت این حس بجویید از طبیب      صحت آن حس بجویید از حبیب

                                                      (مثنوی ، د۱ ، ص۸)

    ۱۷ - ارزش وحدت و نکوهش تفرقه

    « و انی والله لاظن ان هولاء القوم سید الون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم »

     (خطبه۲۵/۲)

    به خدا سوگند، بدون تردید آنان (مزدوران معاویه) به زودی بر شما چیره خواهند شد به خاطر پایداری و اتحاد آنان بر باطلشان و سستی و تفرق شما بر حقتان است .

    مولانا :

    اختلاف خلق از نام اوفتاد        چون به معنی رفت آرام اوفتاد

                         ............ 

    مولانا ، توحيد را بهترين محمل اتحاد و اتفاق بشري مي داند :

    اتحادی خالی از شرک و دویی         باشد از توحید بی ما و تویی

    آفرین بر عشق کل اوستاد            صد هزاران ذره را داد اتحاد

                               ...........

    قوت اندر فعل آید ز اتفاق             چون قران دیو با اهل نفاق

                                                ( مثنوی ، د۲ص۹۶، ۱۳۴ ، ۱۳۵ ، ۹۶۰)

    ۱۸ - صبر و بردباری

    « واستشعروا الصبر فانه ادعی الی النصر » ( خطبه ۲۶/۶)

    پایداری و استقامت را پیشه خود سازید که این خصلت مایه پیروزی شماست .

    مولانا :

    صبر آرد آرزو را نی شتاب            صبر کن والله اعلم بالصواب

                   ............

    صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت        میوه شیرین دهد پر منفعت

    گفت ای نور حق و دفع حرج        معنی الصبر مفتاح الفرج

                                                ( مثنوی ، د ۱ ، ص ۷۷ و ص۴)

    ۱۹ - اهمیت جهاد

    « فان الجهاد باب من ابواب الجنه » ( خطبه ۲۷/۱)

    همانا جهاد دری از درهای بهشت است .

    مولانا :

    می کشانش در جهاد و در قتال         مردوار الله یجزیک الوصال

                                            (فرهنگ معین ، ج۳ ، ص۴۰۰۷)

    ۲۰ - ضرورت تلاش و کوشش

    « و لایدرک الحق الا بالجد » ( خطبه ۲۹/۳)

    حق جز با سخت کوشی به دست نمی آید .

    مولانا ، وصال جمال حق را با رنج و غم قرين مي داند:

    رنج و غم را حق پی آن آفرید         تا بدین ضد خوش دلی آید پدید 

    ب - مولانا و سایر پیشوایان معصوم(ع)

    ۱ - امام سجاد(ع) :

    خدایا ! در حالی دست نیاز به سوی تو دراز می کنم که تلاش من به جایی نرسیده و درمانده شده ام و هوای نفس برآنم داشته است تا به سوی کسی روی آورم که او خود حاجاتش را به سوی تو می آورد و به تو محتاج است . این ها لغزش و خطای خطاکاران و پرگناهان است  که به  من دست داده است . اینک با یاد تو ست که از خواب غفلت بیدار شده ام و با توفیق توست که از لغزش نجات یافته ام .

                                                              ( صحیفه سجادیه ، ص۷۲ ، دعای ۱۳)

    مولانا همين حقيقت - پوزش به درگاه خداي پوزش پذير - را در قالب اين بيت مي سرايد:

    ای همیشه حاجت ما را پناه         بار دیگر ما غلط کردیم راه 

                                           (مثنوی ، ۱/۵۹)

    ۲ - پیامبر اکرم (ص) :

    «ان الله لا یستجیب دعاء عبد من قلب لاه » ( رساله قشیریه ، ص۱۲۰)

    خداوند دعای بنده ای را که به لهو و بازیچه دل بسته است ، بر نمی آورد.

    مولانا نيز بر اين باور پاي مي فشرد كه تا بنده خدا از دل بستگي ها رها نشود و از ژرفاي دل ناله برنياورد ، درياي رحمت خداي نيز به جوش نمي آيد :

    چون بر آورد از میان جان خروش        اندر آمد بحر بخشایش به جوش

                                                           (مثنوی ، ۱/۶۱۰)

    ۳ - پیامبر اکرم ( ص) :

    الصبر مفتاح الفرج   ( کنوز الحقایق ، ص۷۶)

    صبر و پایداری کلید گشایش کارهاست . 

    مولانا :

    گفت ای نور حق و دفع حرج           معنی الصبر مفتاح الفرج

                                                             ( مثنوی ، ۱/۹۶)

    ۴ - پیامبر اکرم (ص) :

    استعینوا علی انجاح الحوائج بالکتمان فان کل ذی نعمه محسود ( جامع صغیر ، ج ۱ ، ص۳۹)

    با استعانت از رازداری ، برآوردن حاجت ها را تداوم بخشید . زیرا صاحب نعمتی که سر زبان ها بیفتد ، مورد حسادت این و آن قرار می گیرد .

    مولانا :

    گفت پیغمبر که هر کو سر نهفت        زود گردد با مراد خویش جفت 

    ۵ - حدیث شریف :

    من احبک لشی ء ملک عند انقضائه ( اللولو المرصوع ، ص ۷۵)

    کسی که تو را به انگیزه چیزی دوست بدارد ، با منتفی شدن آن انگیزه از تو دلسرد می شود .

    مولانا :

    عشق هایی کز پی رنگی بود          عشق نبود عاقبت ننگی بود

                                                 (مثنوی ۱/۲۰۵)

    ۶ - حدیث شریف :

    اذا مدح الفاسق غضب الرب واهتز لذلک العرش  ( جامع صغیر ، ج۱ ، ص۳۴)

    چون بدکاری را بستایند ، خدا به خشم و عرش به لرزه درآید .

    مولانا :

    می بلرزد عرش از مدح شقی         بدگمان گردد ز مدحش متقی

                                                     (مثنوی  ۱/۲۴۰)

    ۷ - حدیث شریف :

    النوم اخوالموت و لایموت اهل الجنه   ( جامع صغیر ، ج۲ ، ص۱۸۸)

    خواب ، برادر مرگ است و این هر دو به آستان بهشتیان راهی ندارند . 

    اسب جان ها را کند عاری ز زین          سر النوم اخوالموت است این 

                                                     ( مثنوی ۱/۴۰۰)

    ۸ - امام حسن (ع) :

    یا اهل لذات دنیا لا بقاء لها            ان اغترارا بظل زائل حمق  (احیاء العلوم ، ج۳، ص۱۴۸)

    ای مردم لذت پرست ! به دنیا دل مبندید که بقایی ندارد . دل خوش کردن به سایه ای که رفتنی است ، نشانه حماقت است .

    مولانا :

    تیر اندازد به سوی سایه او           ترکشش خالی شود از جست و جو

    ترکش عمرش تهی شد عمر رفت      از دویدن در شکار سایه تفت

                                              ( مثنوی ۱/۴۲۰و۴۲۱)

    ۹ - امام صادق (ع) :

    لیس لک ان تاتمن من خانک ولاتتهم من قد ائتمنت (فصل الخطاب ، ص ۱۱۹۲)

    کسی که به تو خیانت کرده است ، امینش مدان . به کسی هم که امینش دانسته ای ، تهمت مزن .

    مولانا :

    گر امینم متهم نبود امین          گر بگویم آسمان را من زمین

                                                 (مثنوی۱/۵۹۲)

    ۱۰ - روایت :

    حکم بن عاص بن وائل می گوید : من بارها به دنبال رسول خدا(ص) راه می رفتم و با شکلک درآوردن به تمسخر آن حضرت می پرداختم . سرانجام یک روز مرا مخاطب قرارداد و فرمود : همان گونه که استهزا می کنی ، بمان ! وی از آن پس تا آخر عمر به رعشه دست مبتلا گردید . ( احیاء العلوم ، ج۲، ص۲۵۷)

    مولانا :

    آن دهن کژ کرد و از تسخر بخواند        نام احمد را دهانش کژ بماند 

                                                 (قصص مثنوی ، ص۱۰)

    ۱۱ - حدیث شریف:

    لایرحم الله من لایرحم الناس (صحیح بخاری ، ج۴ ، ص۱۷۵)

    کسی که رحمتش به مردم نرسد ، از رحمت حق محروم می گردد .

    مولانا :

    اشک خواهی رحم کن بر اشکبار           رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر

                                                       (مثنوی۱/۸۲۲)

    ۱۲ - حدیث شریف:

    الموت ریحانه المومن ، المومن یموت بعرق الجبین ( کنوز الحقایق ، ص ۱۳۶-۱۳۸  )

    مرگ برای مومن همچون گلی خوشبو است . مومن به همان سادگی که عرق بر پیشانی اش می نشیند ، مرگ را می پذیرد .

    مولانا ، لبيك دين باوران را به فراخوان پيك اجل تشبيه مي كندبه بوييدن رايحه يوسف توسط يعقوب . زيرا هر دو دل انگيزند و مشكبيز :

    همچنین باد اجل با عارفان        نرم و خوش همچون نسیم یوسفان 

                                             ( مثنوی۱/۸۶۰)

    ۱۳ - حدیث شریف:

    اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک (کنوز الحقایق ، ص۱۴)

    دشمن ترین دشمن تو نفس توست ، همان که بین دو پهلوی تو جای دارد .

    مولانا : 

    نفس هر دم از درونم در کمین        از همه مردم بتر در مکر و کین

                                                             (مثنوی ۱/۹۰۶)

    ۱۴ - حدیث شریف :

    لایلدغ المومن من جحر واحد مرتین (جامع صغیر ، ج۲ ، ص۲۰۴)

    مومن از یک لانه مار دو بار گزیده نمی شود .

    مولانا:

    گوش من لایلدغ المومن شنید         قول پیغمبر به جان و دل خرید 

                                              ( مثنوی۱/۹۰۷)

    ۱۵ - پیامبر اکرم (ص):

    لکل امرء مانوی (وسائل الشیعه ۱/۳۵)

    برای هر انسانی آن است که نیت کرده است .

    مولانا: 

    هر که کارد قصد گندم باشدش          کاه خود اندر تبع می آیدش

                                                      (مثنوی ۲/۲۲۲۳)

    ضمنا حدیث و شعر فوق توضیح خوبی است برای این آیه شریفه: 

    من کان یرید ثواب الدنیا فعندالله ثواب الدنیا و الآخره (نساء ، ۱۳۴)

    هر کس پاداش و ثمره دنیا را اراده کند ، پس نزد خدا وند است پاداش دنیا و آخرت .    

    مولانا گوهر معنی را در صدف سخن نهاده و عروس عرفان و حکمت را در محمل قصه و تمثیل نشانده و همه نسل های آینده و همه حق پژوهان پویشگر و فرهیختگان دانشور را به تماشا فراخوانده است.

      مولانا براين باور است که:

    اي برادر قصه چون پيمانه‌اي است

    معني اندر وي مثال دانه‌اي است

    دانة معني بگيرد مرد عقل

    ننگرد پيمانه را گر گشت نقل  

    اکنون بیاییم در واپسین پیام ها لحظاتی سیمای مولانا را در آیینه زیبای سخن استادمیرجلال الدین کزازی به تماشا بنشینیم:

     مولانا بشكوه و بلند در فرجام راهي روشن و «رايومند» بالا برافروخته كه دانادل بند گسل غزنين؛ سنايي، آن را در پهنه ادب پارسي گشوده است و عطار؛ پير هژير نيشابور، با شكرشكني هاي خويش آن را فراخي و همواري بخشيده است.
    داناي راز آشناي بلخ شيوه اي در سخن پارسي را كه ادب نهانگرايانه و رازورانه مي توانيمش ناميد، با سروده هاي رازگشاي و دلارايش، به فرجام و به فرازناي پروردگي و پرمايگي برده است و به راستي دفتر و ديوان اين شيوه از سخن سرايي را بسته است.
      دو شاهكار شگرف و بي مانند مولانا كه دو رخداد سترگ و شگفت در جهان ادب و انديشه شمرده مي شود، يكي «رازنامه» جاودانه وي «مثنوي معنوي» است كه دريايي است ژرف و كران ناپديد.
    در اين درياي واژگان، موج هاي معني و خيزابه هاي انديشه، دم به دم و پي در پي، بر يكديگر فرو مي غلتند و خواننده بيداردل و جان آگاه را با خود به هر سوي در مي كشند و او را، بر پايه توان و تشنگي و نياز و گنجايي اش، از معنا و راز سيراب و سرشار مي گردانند. 

    ديگر ديوان غزل هاي اوست كه خمخانه خرمدلي ها و سرمستي هاست و خروش بي خويشتن ها. مولانا، در غزل هاي شورانگيز و آتشناك و شررخيز خويش، داستان پيوستگي ها و از خود گسستگي ها و از بند رستگي هاي سرمستان رفته از دست را باز مي گويد و اين همه را با زباني آهنگين و بساز و دلنواز مي گويد.
       با آن كه آن درياي راز كه مثنوي است كتابي است كه مي بايد چونان شاهكاري در شعر انديشه سرشت و ساختاري آموختاري داشته باشد و ديوان شمس آن «مهرنامه» مولانا، برجسته ترين نمونه در شعر رها و ناخودآگاهانه است كه آن را شعر انگيزه مي نامم و اين هر دو را اگر فراخ و فراگير بنگريم مگر ناله هاي تاب رباي ناي نمي توانند بود؛ نايي كه مثنوي با حكايت شكايت او آغاز گرفته است؛ نايي كه چون از خود تهي گشته است، از حرم دوست در مي تواند آكند. تا نايزن در آن مي دمد، ناي آكنده از جان و جنب و شور و شرار و تاب و تب است؛ ليك آنگاه كه از لب دمساز خود دور مي شود، مگر پاره چوبي خوار و خاموش و بي ارج و ارزش نيست كه در گوشه اي افتاده است.
      مثنوي و ديوان شمس هر دو داستان ناي است و پژواك و بازتاب ناله هاي او؛ ناله هاي راز كه از درد و دريغ دوري از نيستان، جانسوز و دلگداز و آتش افروز، برمي آيند و بي درنگ در دامان هر جان آماده و آگاه جاي مي گيرند. آتش نهفته در ناي، آتشي است سپند و پاك و مينوي كه هر كس در آن نسوزد، بيكاره اي است بيهوده و مرده اي افسرده و لاشه اي سوده و پوده كه دل به فسانه و باد خوش كرده است و بيگانه با بانگ ناي و زنگ و آهنگ رهاننده و شوراننده آن، در سنگ مي زايد و در سنگ مي زيد و در سنگ مي ميرد؛ در سنگ سخت و ستبر من و تن.
      مثنوي و ديوان شمس داستان ناي است و از اين روي داستان مولانا، رازنامه و مهرنامه او هر دو، به راستي و در بنياد، مگر زيست نامه و سرگذشت اين ناي خروشان رسته و جسته از خويش نيست. تا ناي به نيستان گمشده خود باز نگردد، مي نالد. با هر ناله، زيست نامه و سرگذشت او از نو نوشته مي شود. هر ناله نامه اي است ديگر كه نه از آن پيش، برآمده است، نه از آن پس، برخواهد آمد. اما تنها كساني ناله هاي ناي را مي توانند شنيد و زنگ و آهنگ هر ناله را باز مي توانند شناخت كه همچون سنگ از خويشتن آكنده نباشند. تنها پيراستگان و تهي شدگان از خويش راز ناله ها را مي دانند و زبان يكديگر را در مي يابند. اي خوشا آن فرخ رخ پيروز بخت كه زبان آن شاهناي را كه مولاناست مي داند و با او همدل و همراز مي تواند شد.

              نتيجه بحث در یک سخن : مثنوي معنوي مشحون از باورهاي ناب محمدي است و مولانا به عنوان يک عارف بزرگ اسلامي سده هفتم ریشه در زلال مکتب وحی دارد و در آفرینش اين اثر ارزشمند خويش از اين آموزه های رفتاری و گفتاری یشوایان معصوم(ع) بسی سود جسته و بس بهره‌ها برده است.  

       اینک در پایان مقال و ختم مجال ، خود را نگارنده ای خام می دانم و مولانا را پخته ای تمام ، بنابراین وصف الحال خود را  نیز از زلال ذوق مولانا وام می گیریم که :

       درنیابد حال پخته هیچ خام           پس سخن کوتاه باید والسلام

                                                       

     ***********************************************************

    منابع و مآخذ:

    ۱ - قرآن کریم ، ترجمه و توضيحات خرمشاهي، بهاءالدين ، انتشارات نيلوفر ، تهران ، چاپ سوم ، تابستان ۱۳۷۶ 

    ۲ - نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فيض الاسلام ، سيدعلي نقي ، ناشر: مولف، تهران ، ۱۳۵۱ 

    ۳ - فرهنگ معارف ، نهج البلاغه در شعر شاعران ، دشتی ، محمد ، ج ۱ و ۲ ، نشر موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین (ع) ، قم ، چاپ دوم ، تابستان ۱۳۷۶

    ۴ - احادیث و قصص مثنوی ، فروزانفر ، بدیع الزمان ، ترجمه و تنظیم : حسین داودی ، انتشارات امیر کبیر ف چاپ دوم، تهران ، ۱۳۸۱  

     ۵ -- مثنوي معنوي، مولانا جلال الدين محمد بلخي، به همت رينولد، الين، نيکلسون، (ج2.3.4.5.6.)، چاپ 8. - 

    ۶  - شرح مثنوي، شريف، فروزانفر، بديع الزمان، ترجمه کامل و تنظيم مجدد از داوودي، حسين، تهران، 1376، انتشارات اميرکبير.  

    ۷  - نقدی بر مثنوی ، مصلایی ، علی اکبر و مدرسی ، سید جواد ، انتشارات انصاریان ، قم ، چاپ اول ، ۱۳۷۵ 

    ۸ -بامداد اسلام، زرکوب، عبدالحسين، انتشارات اميرکبير، چاپ سوم. - 

    ۹ -بحر در کوزه، زرين کوب، دکتر عبدالحسين، چاپ سوم، پاييز 1368، انتشارات علمي. -

     ۱۰ -تاريخ ادبيات ايران، ذبيح الله صفا، (خلاصه ج 1 و 2)، چاپ سوم، 1363. - 

    ۱۱ - سرني، زرين کوب، دکتر عبدالحسين (ج1و2) چاپ چهاردهم، بهار 1382، انتشارات علمي. -

     ۱۲- شرح مثنوي شريف (ج 1.2.3)، فروزانفر، بديع الزمان. - 

    ۱۳ - شرح مثنوي، استعلاي، محمد، انتشارات زوار، ج 2.3.4.5.6 ، چاپ دوم، 1372. -

     ۱۴- شور خدا، (گزاره‌اي بر مثنوي)، از پرتو، ابوالقاسم (ج اول و دوم)، انتشارات اساطير، چاپ اول، 1379

    ۱۵ - مولوي چه مي‌گويد، اثر جلال الدين همايي، تهران، چاپ دوم 2536، انتشارات آگاه. - 

    ۱۶ - هفت بند ناي (در 2 جلد)، ادوارد ژوزف، چاپ اول 1371، انتشارات اساطير

     ۱۷ - مجلات : قرآن و حدیث - گلستان قرآن » دي 1380 - شماره 102

     ۱۸ - پايگاه خبري مولانا نيوز http://www.molananews.com/

     

     

     

     

     

     

    ع.ر.حکیم | 10:37 - سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
    + |
    منوی اصلی
    خانه
    پست الکترونیک
    آرشیو وبلاگ
    عناوین مطالب وبلاگ
    درباره وبلاگ

    از ابوسعید ابی الخیر پرسیدند : خدا را کجا جوییم؟ گفت : کجا جستید که نیافتید ؟

    سایر امکانات


    تمامی حقوق محفوظ می باشد!

    www.SHiaTheme.ir