مولوی و حدیث
و ان من الشعر لحکمه
همانا برخی اشعار، از زلال حقیقت و حکمت است
الف - مولانا و نهج البلاغه
۱ - آفرینش انسان
« ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبخها تربه سنها بالماء حتی خلصت ولاطها بالبله حتی لزبت...ثم نفخ فیها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان یجیلها » (خطبه ۱ /۲۶)
سپس خداوند از قسمت های سخت و نرم زمین ، مقداری خاک آماده ، شیرین و شوره زار، جمع آوری کرد ، آب بر آن افزود ، تا گلی خالص شد ، یا رطوبت به هم آمیخت تا چسبنده شد،... سپس از روح خود در او دمید . پس انسانی شد دارای ذهن و اندیشه.
مولوی: خواست تا بیند جمال خویشتن بست نقشی بر جمال خویشتن
کرد آدم را تجلی گاه خود دید روی چون مجال خویشتن
(فرهنگ تلمیحات ، ص۶۷)
۲ - ویژگی های حواس
« والاذواق و المشام و الالوان و الاجناس » ( خطبه ۱/۲۷)
آنگاه خدا در انسان ، ذائقه ای که مزه ها را بچشد و شامه ای که بوها را درک کند و رنگ ها و اجناس مختلف را بشناسد، قرار داد .
مولانا : پنج حس با یکدگر پیوسته اند زان که این هر پنج ز اصلی رسته اند
قوت یک ، قوت باقی شود مابقی را هر یکی ساقی شود
(مثنوی ، د۲ ، ص ۱۲۸)
۳ - دشمنی شیطان با انسان
« ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيها عيشته ، و آمن فيها محلته ، و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدارالمقام و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشكه ، والعزيمه بوهنه ، واستبدل بالجذل و جلا ، و بالاغترار ندما.......»
سپس آدم را در بهشت جای داد....و از شیطان و دشمنی او ترساند . سرانجام شیطان او را فریفت . چون بر او حسد ورزید و از جایگاه او در بهشت ناراحت بود . (خطبه ۱/۳۱ و ۳۲- نهج البلاغه فيض)
مولانا :
مادر و بابای ما را آن حسود تاج و پیرایه به چالاکی ربود
(مثنوی ، د۳ ، ص ۱۸۲)
۴ - فطرت خداجویی
« و واتر الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته » (خطبه ۱ / ۳۶)
و پی در پی رسولان را به سوی آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه کنند .
مولانا اين نكته اصيل اسلامي را ، كه مي توان آن را شالوده توحيد و فلسفه ارسال رسل دانست ، به صراحت بيان مي كند:
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جمله تو
در جان و در دلی ، دل و جان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو در زبان و زبان از تو بی خبر
جویندگان گوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زان که تا ابد
شرح از تو عاجز است گمان از تو بی خبر
چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهنده چنان از تو بی خبر
********************
ملت عشق از همه دین ها جداست عاشقان را مذهب و ملت جداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست عشق در دریای غم غمناک نیست
( مثنوی ، د۲ ، ص۹۹)
۵ - معنویت سفر حج
« و وقفوا مواقف انبیائه و تشبهوا بملائکه المطیفین بعرشه » (خطبه ۱ / ۵۲)
حجاج بیت الله در جایگاه پیامبران قرار می گیرند و به فرشتگانی که اطراف عرش الهی طواف می کنند شباهت دارند.
مولانا با نقدي بر پندار عوام درباره حج ، معنويت گرايي و ژرف نگري را به صورت گرايان قشري نگر متذكر مي شود و نقادانه مي سرايد كه :
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطفی است نشان هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
( کلیات شمس تبریزی ، ص ۲۷۴)
۶ - عاقبت فاسدان
« زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوالثبور » (خطبه ۲ / ۱۲)
بذر گناه کاشتند و با آب غرور و فریب آن را ابیاری کردند و محصول آن را که جز بدبختی و نابودی نبود ، درویدند ./
مولانا : آتشش پنهان و ذوقش آشکار دود او ظاهر شود پایان کار
*****************
گفته اینک ما بشر ایشان بشر ما و ایشان بسته خوابیم و خور
جمله عالم زین سبب گمراه شد کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
اشقیا را دیده بینا نبود نیک و بد در دیده شان یکسان نبود
همسری با انبیا بر داشتند اولیا را همچو خود پنداشتند
( مثنوی ، ج۱ ،ص۸)
۷ - شکوه از غصب خلافت
« اما والله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرخا» (خطبه ۳/۱)
هان ! به خدا سوگند ! او جامه خلافت را درپوشید در حالی که خوب می دانست جایگاه من در حکومت اسلامی به سان محور نسبت به سنگ آسیاب است .
مولانا :
زان به ظاهر کوشد اندر جاه و حکم تا امیران را نماید راه و حکم
تا بیاراید به هر تن جامه ای تا نویسد او به هر کس نامه ای
تا امیری را دهد جان دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر
(مثنوی ، د۱ ، ص۷۶)
۸- صبر شکیبایی علی (ع)
« فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجا » ( خطبه ۳/۳)
پس صبر و شکیبایی پیشه کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی داشتم.
مولانا :
صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت
هست مر هر صبر را آخر ظفر هست روزی بعد هر تلخی شکر
******************
که نیم کوهم ز صبر و حلم و داد کوه را کی در رباید تندباد
۹ - عثمان و غارت بیت المال
« و قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربیع » ( خطبه ۳/۱۱)
با ظهور عثمان در صحنه سیاست ، اقربا و بستگانش به میدان تاختند و از بیت المال مسلمین همچون شتر گرسنه در چراگاه بهاری خوردند و بر باد دادند .
مولانا اين مساله را نه چندان بالصراحه ، بلكه در با اشاره اي نرم بيان مي كند. وي گردآمدن مردم را پس از قتل عثمان به دور علي(ع) و احساس تكليف توسط آن حضرت را چنين ترسيم مي كند :
شیر مردان اند در عالم مدد آن زمان کافغان مظلومان رسد
بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند آن طرف چون رحمت حق می دوند
( مثنوی ، د۲ ، ص ۱۰۸)
۱۰ - جایگاه بلند ولایت
« بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم ذروه العلیاء و بنا افجرتم عن السرار » ۰ خطبه ۴/۱)
به وسیله ما از تاریکی های جهالت نجات یافتید و به کمک ما به اوج ترقی رسیدید و صبح سعادت شما در پرتو ما درخشیدن گرفت .
تبلوراين نكته را مي توان در ابيات ذيل مولانا مشاهده كرد:
رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
صحت تو صحت جان و جهان است ای قمر
صحت جسم تو بادا ای قمر سیمای ما...
رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت
تا بود آن رنج همچون عقل جان آرای ما
( دیوان شمس تبریزی ، ص۱۰۱)
۱۱ - شناخت
« و بصرنیکم صدق النیه » (خطبه ۴/۳)
به صفای باطن، درون شما را می خواندم.
مولانا نگرش باطني را وسيله بينش حقيقي مي داندو بدون بينايي چشم دل ، حق بيني را ممكن نمي شمارد :
آینه دل چون شود صافی و پاک نقش ها بینی برون از آب و خاک
هم ببینی نقش هم نقاش را فرش دولت را و هم فراش را
(مثنوی ، د۲ ، ص۸۰)
۱۲ - شوق شهادت
« والله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه» (خطبه ۵/۳)
سوگند به خدا ، پسر ابی طالب در اشتیاق به مرگ در راه خدا از کودک نسبت به پستان مادرش علاقه مند تر است .
مولانا وابستگي شديد نوزاد را به پستان مادر به چسبندگي سخت ميوه هاي خام به شاخه تشبيه مي كند. انسان - چون ميوه - وقتي پخته و رسيده شد ، براي چيده شدن از درخت زندگي آماده مي شود :
این جهان همچون درخت است ای کرام
ما بر او چون میوه های نیم خام
سخت گیرد خام ها مر شاخ را
زان که در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان
سست گیرد شاخه ها را بعد از آن
چون از آن اقبال شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
( مثنوی ، د۳ ، ص۱۵۷)
۱۳ - علی(ع) و اسرار نهانی
« بل اندمجت علی مکنون علم لوبحت به لاضطربتم » (خطبه ۵/۳)
من از علوم و حوادثی آگاهم که اگر برای شما بازگویم مضطرب و سرگردان می شوید .
مولانا:
با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنی ها گفتمی (مثنوی ، د۱ ، ص۱)
*****************
بر لبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان که جام حق نوشیده اند رازها دانسته و پوشیده اند
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
( مثنوی ،د ۵ ، ص۳۱۶)
۱۴ - گناه بدعت گذار
« ان ابغض الخلایق مشغوف بکلام بدعه » (خطبه ۱۷/۲)
دشمن ترین انسان نزد خدا ، بدعت گذار دل بسته به سخنان باطل است .
مولانا :
هر که او بنهاد ناخوش سنتی سوی او نفرین رود هر ساعتی
(امثال و حکم ، ج۱ ، ص۱۶)
۱۵ - عظمت قرآن
« ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق...و لا تکشف الظلمات الا به » ( خطبه ۱۸/۷)
همانا قرآن ظاهرش زیباست و باطن او پرمایه و عمیق است... وتاریکی های جهالت جز با قرآن برطرف نمی شود .
مولانا :
حرف قرآن را بدان که ظاهری است زیر ظاهی باطنی پس قاهری است
زیر آن باطن یکی بطن سوم که درو گردد خرد ها جمله گم
بطن چارم از نبی خود کس ندید جز خدای بی نظیر بی ندید
همچنین تا هفت بطن ای بوالکرم می شمر تو زین حدیث معتصم
( فرهنگ معین ، ج۴ ، ص ۵۱۴۹)
۱۶ - ارزش عمل صالح
« و ان المال و البنین حرث الدنیا و العمل الصالح حرث الاخره » ( خطبه ۲۳/۵)
بدون تردید مال و پسران ، اندوخته سرمایه زندگی دنیوی اند ، لکن عمل صالح سرمایه اخروی است .
مولانا ، مال و فرزندان را ابزار - نردبان - رسيدن به اهداف دنيايي مي نامد ، ولي آخرت نگري و عمل صالح را وسيله نيل به مدارج اخروي مي داند :
حس دنیا نردبان این جهان حس عقبا نردبان آسمان
صحت این حس بجویید از طبیب صحت آن حس بجویید از حبیب
(مثنوی ، د۱ ، ص۸)
۱۷ - ارزش وحدت و نکوهش تفرقه
« و انی والله لاظن ان هولاء القوم سید الون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم »
(خطبه۲۵/۲)
به خدا سوگند، بدون تردید آنان (مزدوران معاویه) به زودی بر شما چیره خواهند شد به خاطر پایداری و اتحاد آنان بر باطلشان و سستی و تفرق شما بر حقتان است .
مولانا :
اختلاف خلق از نام اوفتاد چون به معنی رفت آرام اوفتاد
............
مولانا ، توحيد را بهترين محمل اتحاد و اتفاق بشري مي داند :
اتحادی خالی از شرک و دویی باشد از توحید بی ما و تویی
آفرین بر عشق کل اوستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد
...........
قوت اندر فعل آید ز اتفاق چون قران دیو با اهل نفاق
( مثنوی ، د۲ص۹۶، ۱۳۴ ، ۱۳۵ ، ۹۶۰)
۱۸ - صبر و بردباری
« واستشعروا الصبر فانه ادعی الی النصر » ( خطبه ۲۶/۶)
پایداری و استقامت را پیشه خود سازید که این خصلت مایه پیروزی شماست .
مولانا :
صبر آرد آرزو را نی شتاب صبر کن والله اعلم بالصواب
............
صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت
گفت ای نور حق و دفع حرج معنی الصبر مفتاح الفرج
( مثنوی ، د ۱ ، ص ۷۷ و ص۴)
۱۹ - اهمیت جهاد
« فان الجهاد باب من ابواب الجنه » ( خطبه ۲۷/۱)
همانا جهاد دری از درهای بهشت است .
مولانا :
می کشانش در جهاد و در قتال مردوار الله یجزیک الوصال
(فرهنگ معین ، ج۳ ، ص۴۰۰۷)
۲۰ - ضرورت تلاش و کوشش
« و لایدرک الحق الا بالجد » ( خطبه ۲۹/۳)
حق جز با سخت کوشی به دست نمی آید .
مولانا ، وصال جمال حق را با رنج و غم قرين مي داند:
رنج و غم را حق پی آن آفرید تا بدین ضد خوش دلی آید پدید
ب - مولانا و سایر پیشوایان معصوم(ع)
۱ - امام سجاد(ع) :
خدایا ! در حالی دست نیاز به سوی تو دراز می کنم که تلاش من به جایی نرسیده و درمانده شده ام و هوای نفس برآنم داشته است تا به سوی کسی روی آورم که او خود حاجاتش را به سوی تو می آورد و به تو محتاج است . این ها لغزش و خطای خطاکاران و پرگناهان است که به من دست داده است . اینک با یاد تو ست که از خواب غفلت بیدار شده ام و با توفیق توست که از لغزش نجات یافته ام .
( صحیفه سجادیه ، ص۷۲ ، دعای ۱۳)
مولانا همين حقيقت - پوزش به درگاه خداي پوزش پذير - را در قالب اين بيت مي سرايد:
ای همیشه حاجت ما را پناه بار دیگر ما غلط کردیم راه
(مثنوی ، ۱/۵۹)
۲ - پیامبر اکرم (ص) :
«ان الله لا یستجیب دعاء عبد من قلب لاه » ( رساله قشیریه ، ص۱۲۰)
خداوند دعای بنده ای را که به لهو و بازیچه دل بسته است ، بر نمی آورد.
مولانا نيز بر اين باور پاي مي فشرد كه تا بنده خدا از دل بستگي ها رها نشود و از ژرفاي دل ناله برنياورد ، درياي رحمت خداي نيز به جوش نمي آيد :
چون بر آورد از میان جان خروش اندر آمد بحر بخشایش به جوش
(مثنوی ، ۱/۶۱۰)
۳ - پیامبر اکرم ( ص) :
الصبر مفتاح الفرج ( کنوز الحقایق ، ص۷۶)
صبر و پایداری کلید گشایش کارهاست .
مولانا :
گفت ای نور حق و دفع حرج معنی الصبر مفتاح الفرج
( مثنوی ، ۱/۹۶)
۴ - پیامبر اکرم (ص) :
استعینوا علی انجاح الحوائج بالکتمان فان کل ذی نعمه محسود ( جامع صغیر ، ج ۱ ، ص۳۹)
با استعانت از رازداری ، برآوردن حاجت ها را تداوم بخشید . زیرا صاحب نعمتی که سر زبان ها بیفتد ، مورد حسادت این و آن قرار می گیرد .
مولانا :
گفت پیغمبر که هر کو سر نهفت زود گردد با مراد خویش جفت
۵ - حدیث شریف :
من احبک لشی ء ملک عند انقضائه ( اللولو المرصوع ، ص ۷۵)
کسی که تو را به انگیزه چیزی دوست بدارد ، با منتفی شدن آن انگیزه از تو دلسرد می شود .
مولانا :
عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
(مثنوی ۱/۲۰۵)
۶ - حدیث شریف :
اذا مدح الفاسق غضب الرب واهتز لذلک العرش ( جامع صغیر ، ج۱ ، ص۳۴)
چون بدکاری را بستایند ، خدا به خشم و عرش به لرزه درآید .
مولانا :
می بلرزد عرش از مدح شقی بدگمان گردد ز مدحش متقی
(مثنوی ۱/۲۴۰)
۷ - حدیث شریف :
النوم اخوالموت و لایموت اهل الجنه ( جامع صغیر ، ج۲ ، ص۱۸۸)
خواب ، برادر مرگ است و این هر دو به آستان بهشتیان راهی ندارند .
اسب جان ها را کند عاری ز زین سر النوم اخوالموت است این
( مثنوی ۱/۴۰۰)
۸ - امام حسن (ع) :
یا اهل لذات دنیا لا بقاء لها ان اغترارا بظل زائل حمق (احیاء العلوم ، ج۳، ص۱۴۸)
ای مردم لذت پرست ! به دنیا دل مبندید که بقایی ندارد . دل خوش کردن به سایه ای که رفتنی است ، نشانه حماقت است .
مولانا :
تیر اندازد به سوی سایه او ترکشش خالی شود از جست و جو
ترکش عمرش تهی شد عمر رفت از دویدن در شکار سایه تفت
( مثنوی ۱/۴۲۰و۴۲۱)
۹ - امام صادق (ع) :
لیس لک ان تاتمن من خانک ولاتتهم من قد ائتمنت (فصل الخطاب ، ص ۱۱۹۲)
کسی که به تو خیانت کرده است ، امینش مدان . به کسی هم که امینش دانسته ای ، تهمت مزن .
مولانا :
گر امینم متهم نبود امین گر بگویم آسمان را من زمین
(مثنوی۱/۵۹۲)
۱۰ - روایت :
حکم بن عاص بن وائل می گوید : من بارها به دنبال رسول خدا(ص) راه می رفتم و با شکلک درآوردن به تمسخر آن حضرت می پرداختم . سرانجام یک روز مرا مخاطب قرارداد و فرمود : همان گونه که استهزا می کنی ، بمان ! وی از آن پس تا آخر عمر به رعشه دست مبتلا گردید . ( احیاء العلوم ، ج۲، ص۲۵۷)
مولانا :
آن دهن کژ کرد و از تسخر بخواند نام احمد را دهانش کژ بماند
(قصص مثنوی ، ص۱۰)
۱۱ - حدیث شریف:
لایرحم الله من لایرحم الناس (صحیح بخاری ، ج۴ ، ص۱۷۵)
کسی که رحمتش به مردم نرسد ، از رحمت حق محروم می گردد .
مولانا :
اشک خواهی رحم کن بر اشکبار رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر
(مثنوی۱/۸۲۲)
۱۲ - حدیث شریف:
الموت ریحانه المومن ، المومن یموت بعرق الجبین ( کنوز الحقایق ، ص ۱۳۶-۱۳۸ )
مرگ برای مومن همچون گلی خوشبو است . مومن به همان سادگی که عرق بر پیشانی اش می نشیند ، مرگ را می پذیرد .
مولانا ، لبيك دين باوران را به فراخوان پيك اجل تشبيه مي كندبه بوييدن رايحه يوسف توسط يعقوب . زيرا هر دو دل انگيزند و مشكبيز :
همچنین باد اجل با عارفان نرم و خوش همچون نسیم یوسفان
( مثنوی۱/۸۶۰)
۱۳ - حدیث شریف:
اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک (کنوز الحقایق ، ص۱۴)
دشمن ترین دشمن تو نفس توست ، همان که بین دو پهلوی تو جای دارد .
مولانا :
نفس هر دم از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکر و کین
(مثنوی ۱/۹۰۶)
۱۴ - حدیث شریف :
لایلدغ المومن من جحر واحد مرتین (جامع صغیر ، ج۲ ، ص۲۰۴)
مومن از یک لانه مار دو بار گزیده نمی شود .
مولانا:
گوش من لایلدغ المومن شنید قول پیغمبر به جان و دل خرید
( مثنوی۱/۹۰۷)
۱۵ - پیامبر اکرم (ص):
لکل امرء مانوی (وسائل الشیعه ۱/۳۵)
برای هر انسانی آن است که نیت کرده است .
مولانا:
هر که کارد قصد گندم باشدش کاه خود اندر تبع می آیدش
(مثنوی ۲/۲۲۲۳)
ضمنا حدیث و شعر فوق توضیح خوبی است برای این آیه شریفه:
من کان یرید ثواب الدنیا فعندالله ثواب الدنیا و الآخره (نساء ، ۱۳۴)
هر کس پاداش و ثمره دنیا را اراده کند ، پس نزد خدا وند است پاداش دنیا و آخرت .
مولانا گوهر معنی را در صدف سخن نهاده و عروس عرفان و حکمت را در محمل قصه و تمثیل نشانده و همه نسل های آینده و همه حق پژوهان پویشگر و فرهیختگان دانشور را به تماشا فراخوانده است.
مولانا براين باور است که:
اي برادر قصه چون پيمانهاي است
معني اندر وي مثال دانهاي است
دانة معني بگيرد مرد عقل
ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
اکنون بیاییم در واپسین پیام ها لحظاتی سیمای مولانا را در آیینه زیبای سخن استادمیرجلال الدین کزازی به تماشا بنشینیم:
مولانا بشكوه و بلند در فرجام راهي روشن و «رايومند» بالا برافروخته كه دانادل بند گسل غزنين؛ سنايي، آن را در پهنه ادب پارسي گشوده است و عطار؛ پير هژير نيشابور، با شكرشكني هاي خويش آن را فراخي و همواري بخشيده است.
داناي راز آشناي بلخ شيوه اي در سخن پارسي را كه ادب نهانگرايانه و رازورانه مي توانيمش ناميد، با سروده هاي رازگشاي و دلارايش، به فرجام و به فرازناي پروردگي و پرمايگي برده است و به راستي دفتر و ديوان اين شيوه از سخن سرايي را بسته است.
دو شاهكار شگرف و بي مانند مولانا كه دو رخداد سترگ و شگفت در جهان ادب و انديشه شمرده مي شود، يكي «رازنامه» جاودانه وي «مثنوي معنوي» است كه دريايي است ژرف و كران ناپديد.
در اين درياي واژگان، موج هاي معني و خيزابه هاي انديشه، دم به دم و پي در پي، بر يكديگر فرو مي غلتند و خواننده بيداردل و جان آگاه را با خود به هر سوي در مي كشند و او را، بر پايه توان و تشنگي و نياز و گنجايي اش، از معنا و راز سيراب و سرشار مي گردانند.
ديگر ديوان غزل هاي اوست كه خمخانه خرمدلي ها و سرمستي هاست و خروش بي خويشتن ها. مولانا، در غزل هاي شورانگيز و آتشناك و شررخيز خويش، داستان پيوستگي ها و از خود گسستگي ها و از بند رستگي هاي سرمستان رفته از دست را باز مي گويد و اين همه را با زباني آهنگين و بساز و دلنواز مي گويد.
با آن كه آن درياي راز كه مثنوي است كتابي است كه مي بايد چونان شاهكاري در شعر انديشه سرشت و ساختاري آموختاري داشته باشد و ديوان شمس آن «مهرنامه» مولانا، برجسته ترين نمونه در شعر رها و ناخودآگاهانه است كه آن را شعر انگيزه مي نامم و اين هر دو را اگر فراخ و فراگير بنگريم مگر ناله هاي تاب رباي ناي نمي توانند بود؛ نايي كه مثنوي با حكايت شكايت او آغاز گرفته است؛ نايي كه چون از خود تهي گشته است، از حرم دوست در مي تواند آكند. تا نايزن در آن مي دمد، ناي آكنده از جان و جنب و شور و شرار و تاب و تب است؛ ليك آنگاه كه از لب دمساز خود دور مي شود، مگر پاره چوبي خوار و خاموش و بي ارج و ارزش نيست كه در گوشه اي افتاده است.
مثنوي و ديوان شمس هر دو داستان ناي است و پژواك و بازتاب ناله هاي او؛ ناله هاي راز كه از درد و دريغ دوري از نيستان، جانسوز و دلگداز و آتش افروز، برمي آيند و بي درنگ در دامان هر جان آماده و آگاه جاي مي گيرند. آتش نهفته در ناي، آتشي است سپند و پاك و مينوي كه هر كس در آن نسوزد، بيكاره اي است بيهوده و مرده اي افسرده و لاشه اي سوده و پوده كه دل به فسانه و باد خوش كرده است و بيگانه با بانگ ناي و زنگ و آهنگ رهاننده و شوراننده آن، در سنگ مي زايد و در سنگ مي زيد و در سنگ مي ميرد؛ در سنگ سخت و ستبر من و تن.
مثنوي و ديوان شمس داستان ناي است و از اين روي داستان مولانا، رازنامه و مهرنامه او هر دو، به راستي و در بنياد، مگر زيست نامه و سرگذشت اين ناي خروشان رسته و جسته از خويش نيست. تا ناي به نيستان گمشده خود باز نگردد، مي نالد. با هر ناله، زيست نامه و سرگذشت او از نو نوشته مي شود. هر ناله نامه اي است ديگر كه نه از آن پيش، برآمده است، نه از آن پس، برخواهد آمد. اما تنها كساني ناله هاي ناي را مي توانند شنيد و زنگ و آهنگ هر ناله را باز مي توانند شناخت كه همچون سنگ از خويشتن آكنده نباشند. تنها پيراستگان و تهي شدگان از خويش راز ناله ها را مي دانند و زبان يكديگر را در مي يابند. اي خوشا آن فرخ رخ پيروز بخت كه زبان آن شاهناي را كه مولاناست مي داند و با او همدل و همراز مي تواند شد.
نتيجه بحث در یک سخن : مثنوي معنوي مشحون از باورهاي ناب محمدي است و مولانا به عنوان يک عارف بزرگ اسلامي سده هفتم ریشه در زلال مکتب وحی دارد و در آفرینش اين اثر ارزشمند خويش از اين آموزه های رفتاری و گفتاری یشوایان معصوم(ع) بسی سود جسته و بس بهرهها برده است.
اینک در پایان مقال و ختم مجال ، خود را نگارنده ای خام می دانم و مولانا را پخته ای تمام ، بنابراین وصف الحال خود را نیز از زلال ذوق مولانا وام می گیریم که :
درنیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
***********************************************************
منابع و مآخذ:
۱ - قرآن کریم ، ترجمه و توضيحات خرمشاهي، بهاءالدين ، انتشارات نيلوفر ، تهران ، چاپ سوم ، تابستان ۱۳۷۶
۲ - نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فيض الاسلام ، سيدعلي نقي ، ناشر: مولف، تهران ، ۱۳۵۱
۳ - فرهنگ معارف ، نهج البلاغه در شعر شاعران ، دشتی ، محمد ، ج ۱ و ۲ ، نشر موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین (ع) ، قم ، چاپ دوم ، تابستان ۱۳۷۶
۴ - احادیث و قصص مثنوی ، فروزانفر ، بدیع الزمان ، ترجمه و تنظیم : حسین داودی ، انتشارات امیر کبیر ف چاپ دوم، تهران ، ۱۳۸۱
۵ -- مثنوي معنوي، مولانا جلال الدين محمد بلخي، به همت رينولد، الين، نيکلسون، (ج2.3.4.5.6.)، چاپ 8. -
۶ - شرح مثنوي، شريف، فروزانفر، بديع الزمان، ترجمه کامل و تنظيم مجدد از داوودي، حسين، تهران، 1376، انتشارات اميرکبير.
۷ - نقدی بر مثنوی ، مصلایی ، علی اکبر و مدرسی ، سید جواد ، انتشارات انصاریان ، قم ، چاپ اول ، ۱۳۷۵
۸ -بامداد اسلام، زرکوب، عبدالحسين، انتشارات اميرکبير، چاپ سوم. -
۹ -بحر در کوزه، زرين کوب، دکتر عبدالحسين، چاپ سوم، پاييز 1368، انتشارات علمي. -
۱۰ -تاريخ ادبيات ايران، ذبيح الله صفا، (خلاصه ج 1 و 2)، چاپ سوم، 1363. -
۱۱ - سرني، زرين کوب، دکتر عبدالحسين (ج1و2) چاپ چهاردهم، بهار 1382، انتشارات علمي. -
۱۲- شرح مثنوي شريف (ج 1.2.3)، فروزانفر، بديع الزمان. -
۱۳ - شرح مثنوي، استعلاي، محمد، انتشارات زوار، ج 2.3.4.5.6 ، چاپ دوم، 1372. -
۱۴- شور خدا، (گزارهاي بر مثنوي)، از پرتو، ابوالقاسم (ج اول و دوم)، انتشارات اساطير، چاپ اول، 1379
۱۵ - مولوي چه ميگويد، اثر جلال الدين همايي، تهران، چاپ دوم 2536، انتشارات آگاه. -
۱۶ - هفت بند ناي (در 2 جلد)، ادوارد ژوزف، چاپ اول 1371، انتشارات اساطير
۱۷ - مجلات : قرآن و حدیث - گلستان قرآن » دي 1380 - شماره 102
۱۸ - پايگاه خبري مولانا نيوز http://www.molananews.com/